فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥١ - ٢ جامعه و فرد
آنگاه مثلًا اگر [آن محیط] تحت یک دین و مذهب باشد قهراً شخصیت دینی و مذهبی به او میدهد. همچنین زبانی که به او یاد میدهد زبان همان محیط مثلًا فارسی است. ولی اگر محیط دیگری باشد صورت دیگری خواهد داشت. اما به هر حال آن سائقه علم در همه بهطور یکسان وجود دارد. درست مثل فورانی است که یک چشمه از زمین دارد که از زمین میجوشد و میریزد. این به هر حال یک فوران طبیعی است و مثلًا در یک دشت میریزد اما اینکه بعد در این دشت چگونه با آن عمل کنند، در مسیر خودش به باتلاق بریزد یا از آن استفاده کشاورزی و یا استفاده دیگر کنند مسئله دیگری است، ولی به هر حال اصل فوران وجود دارد.
پس در اینجا یک فوران طبیعی [به عنوان امر فطری] داریم و یک نقشهای اجتماعی.
نظریهای که در اینجا میگوید، معنایش انکار همه این حرفهاست. در نظریه فطرت، مسیر انسان را یک مقدار همان فطرت اولیه خود انسان تعیین میکند و یک مقدار جامعه. البته خود جامعه هم مجبور است از یک نوع فطرتی پیروی کند.
- فطرت اولیه در مورد همه انسانها یک شکل است یا فرق میکند؟
استاد: تقاضا البته به یک شکل است، شکلهای مختلف و متنوع نیست، منتها شدت و ضعف دارد مثل همین استعدادهایی که شما از نظر روان شناسی در بچهها سراغ دارید. مثلًا استعداد هنری در همه وجود دارد اما شدت و ضعف دارد، یکی بیشتر دارد یکی کمتر. هیچ کس نیست که فاقد استعداد هنری باشد. باز در خود استعداد هنری، در انواع هنرها و کارهای فنی وامور مربوط به زیبایی و اینجور چیزها نیز استعدادها متفاوت است، یکی در این قسمت استعداد بیشتری دارد یکی در آن قسمت. مثلًا طاهر خوشنویس از اول یک عشقی به خط داشته. جز با یک عشق فوق العاده امکان ندارد که یک انسان این همه چیز بنویسد، مثلًا چهل قرآن به خطوط مختلف، درشتتر، ریزتر و امثال اینها بنویسد. ذوق هنری در همه افراد هست اما در یکی بیشتر در یکی کمتر؛ و خصوصیتش هم فرق میکند، در یکی به این شکل است و در یکی به آن شکل.