فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥ - نظریات درباره عامل تحول تاریخ
وَ زینَةً» [١] آنها هم اصلًا برای همین خلق شدهاند، نه اینکه یک امر موقت باشد برای یک مصلحت موقت، یا آنچه که امروز خیلیها در باب نژاد سیاه میگویند که اساساً نژاد سیاه فلان استعداد را ندارد.
این یک مسئله قابل بحث است که آیا این نژادها «عقب نگه داشته شده» هستند یا «عقب مانده»؟ خیلی فرق است که اینها از نظر طبیعی عقب مانده باشند یا عقب نگه داشته شده.
ظاهراً این نظر از دید کلی هیچ قابل قبول نیست که کسی بیاید تفاوتی تا آن حد برای نژادها قائل باشد که بعضی نژادها اساساً به هیچ وجه تمدن ساز و فرهنگ ساز نیستند و فقط قدرت اقتباس و تقلید را دارند [و بعضی دیگر تمدن ساز و فرهنگ ساز هستند.] اما یک مسئله دیگر هست و آن این است که تفاوت نژادها را شاید نشود انکار کرد که در عین اینکه همه استعداد دارند ولی بعضی از نژادها استعداد بیشتری دارند. در این باره ما نمیتوانیم اظهارنظر قطعی کنیم.
اشخاصی حق دارند اظهارنظر بکنند که مطالعه زیادی روی نژادها دارند. ولی مستبعد هم نیست که میان نژادها تا اندازهای تفاوت باشد، شاید هم نباشد، ما این را صد درصد نمیگوییم.
ولی مطلب این است که این آقایان آمدهاند خون و نژاد را یک عامل شمردهاند و محیط جغرافیایی را عامل جداگانه، در صورتی که این تحویل میشود به آن؛ یعنی اگر نژادها فرقی داشته باشند ریشهاش محیط جغرافیایی است، زیرا بدون شک همه نژادها به یک اصل برمیگردند.
اینجور نیست که مثلًا اگر نژاد سفید با نژاد سیاه متفاوت است علتش این است که نژاد سفید از یک حیوان متسلسل شده و نژاد سیاه از حیوان دیگری (به عقیده اینها). در اصل اینجور نبوده، منطقه و محیط است که او را نژاد سیاه کرده، این را سفید کرده، او را زرد کرده و آن دیگری را سرخ.
پس عامل نژاد برمیگردد به عامل [محیط جغرافیایی] و لهذا انسانها وقتی محیط را عوض میکنند همه خصوصیاتشان عوض میشود، حتی شکل افراد آن محیط را میگیرند ولو اینکه با آنها ازدواج هم نکنند. هستند اعرابی که در عربستان یا مصر بزرگ شدهاند، در آنجا قیافهاش، چشم و ابرو و رنگش شکل دیگری دارد که
[١] نحل/ ٨.