فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣ - نظریات درباره عامل تحول تاریخ
- فرمودید که این میل به تکامل در تمام موجودات هست.
استاد: این اصل فلسفی است، دیگر وارد آن بحث نشویم. آن مقداری که مربوط به انسان هست قدر مسلّم این است که در انسان چنین چیزی هست.
- قدرت اکتساب، فراگیری و تربیت شدن، غیر از بیان و نوشتن و میل به کمال است، باز خودش یک ...
استاد: ایندو به همدیگر بستگی دارد، یعنی از یک طرف انسان قدرت بیان دارد و از طرف دیگر قدرت فراگیری دارد. درست است، اینها با همدیگر توأم است و الّا مثل این است که انسانی بخواهد با الاغ حرف بزند. اگر از یک طرف قدرت بیان باشد و از طرف دیگر قدرت فراگیری نباشد که فایده ندارد.
عامل دیگر، اختراعات دانشمندان است. این را شاید ما امری مستقل از دانش بشری به حساب نیاوریم؛ یعنی شعبهای از دانش بشری است، اثر یک سلسله دانشهای بشری است. دانشهای بشری مختلف است. بسیاری از دانشها نتیجهاش این نیست که ابزاری در خارج ساخته شود مثل دانشهای ادبی، فلسفی. ولی یک سلسله از دانشهای بشری نتیجهاش این است که انسان را بر
طبیعت مسلط میکند. دانش است که انسان را بر طبیعت مسلط میکند، یعنی قوانین طبیعت را به انسان میشناساند. اینکه میگویند آگاهی منشأ توانایی است (توانا بود هرکه دانا بود) یکی از شاهدهایش همین است. انسان وقتی که طبیعت را بشناسد، از قوانین طبیعت برای تسلط بر طبیعت استفاده میکند، که ابزارسازی انسان همین است و این نتیجه نوعی از دانش انسان است که به مرحله عمل در میآید. این را شاید نشود یک عامل مستقلی شمرد، مگر اینکه کسی بگوید در میان دانشهای بشر فقط دانشهایی سبب تقدم و تحول تاریخ شدهاند که دانشهای طبیعی بودهاند: علم طبیعت و همچنین ریاضیات تا حدی که در طبیعت میتوان آن را پیاده کرد، ولی دانشهای دیگر تأثیری در این جهت نداشتهاند.
البته این هم حرف درستی نیست زیرا تمدن و فرهنگ بشر، نیمی از آن مادی