فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٠ - یک مثال
بیاموزیم. اتفاقاً این تأثیر، متقابل است؛ از گذشته برای حال درس میآموزیم و از حال برای گذشته. این حرف درستی است و علت آن این است که انسان طبیعت مشابهی دارد. افرادی که جامعه شناساند و جامعه زمان خود را خوب میشناسند بهتر میتوانند جوامع گذشته را تفسیر کنند. من یک درس شخصی را برای شما میگویم.
یک مثال
در سال ٢٥ که مرحوم آقا سید ابوالحسن فوت کرد و آقای بروجردی مرجع شد من در فاصله چند روز گفتم تمام مشکلات من در باب خلافت حل شد، یعنی گذشته را در پرتو حال شناختم. آقای آقا سید ابوالحسن بود و مرجع کل فی الکل و من حدود هشت سال بود که در قم بودم و افراد زیادی را میشناختم که آدمهای خوبی بودند. یکمرتبه میخواست یک قدرت بزرگ روحانی از مقامی به مقام دیگر منتقل شود، یک امتحان بسیار بزرگ. من یکمرتبه دیدم مثل اینکه حوزه قم زیرورو شد. یک حالت هول عجیبی به افراد افتاد. حال، هرکسی گرایشی به یک آقا داشت. در راه گرایش به این آقا و کوبیدن بقیه آقایان همه چیز فراموش شده بود. مثل اینکه موقتاً همه، همه چیز را فراموش کرده بودند. یک حالت جنون آمیزی به وجود آمده بود. این آن را تعدیل میکرد و آن یکی را تفسیق، و دیگری بعکس. گفتم سبحان اللَّه! بشر چه موجودی است! پس اگر روزی پیغمبری بخواهد بمیرد و یک خلافت به آن عظمت بخواهد منتقل شود، میبیند آن عادلترین عادلها تبدیل میشود به فاسقترین فاسقها.از امتحانهایی که در زمان حاضر برای بشر پیش میآید انسان میتواند طبیعت بشر در گذشته را بفهمد، که میفهمد. همین ماها هم اگر بودیم از همین کارها میکردیم. چیز عجیبی نیست که انسان فکر میکند آدمهای خیلی استثنایی آمدند خلافت علی علیه السلام را غصب کردند. نه، اگر ماها هم بودیم همین کارها را میکردیم. این است که همانطور که انسان مسائل حال را در پرتو گذشته میشناسد، مسائل گذشته را نیز در پرتو حال میتوان شناخت. این، حرف اساسی و درستی است.
می گوید مورخ قادر به پیش بینی مشخص نیست. برعکسِ ستاره شناس که مثلًا