فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٨ - دو عیب کتابهای تاریخ
دو عیب کتابهای تاریخ
و اما آنچه که در کتب نوشته شده، گفتیم دو عیب در آن هست. یکی اینکه اینها غرض آلود و خلاصه دروغ است. اکثر مورخین- اگر نگوییم همه مورخین- اجیر و در استخدام قدرتهای وقت بودهاند و در نتیجه همیشه تاریخ را به نفع قدرت وقت نوشتهاند. مثلًا میرزا مهدی خان دُرّه نادره یا جهانگشای نادری مینویسد درحالی که خودش وزیر و دبیر نادر است یا بیهقی و دیگران که راجع به غزنوی نوشتهاند، اغلب جزء کس و کارهای آنها بودهاند. کسانی که تاریخ صفویه را نوشتهاند جزء کس و کارهای خود آنها بودهاند، همینطور تاریخ قاجاریه، و قهراً اینها تاریخ را طوری مینوشتهاند که مطابق میل اربابهایشان باشد. بنابراین چگونه میشود به این حرفها اعتماد کرد؟
دیگر اینکه غیر از افرادی که اجیر بوده و مطابق میل دیگران مینوشتهاند، افراد دیگری هم که اجیر نبودند لااقل به عقیدهای وابسته بودند؛ دچار یک تعصب وطنی، مذهبی و غیره بودهاند. اینها هم به فرض اینکه نمیخواستند دروغ بنویسند، ولی وقایع را انتخاب میکردند، غربال میکردند؛ یعنی از وقایعی که اطلاع داشتند، آن را که با فکر و عقیدهشان متناسب بود نقل میکردند و آن را که با عقایدشان متناسب نبود نقل نمیکردند، دروغی هم نگفته بودند. مورخ با انبوهی از وقایع روبرو میشود، از آنها چیزی را انتخاب میکند. معلوم است، وقتی چیزی انتخاب بشود چهره قضیه فرق میکند. در همان جا گفتیم که بالاخره در زندگی هر کسی زشتیها هست، زیباییها هست و بیوگرافی واقعی هرکسی آن است که مجموع زشتیها و زیباییها را آنچنان که بوده بنویسند، مثل چهرهای که وقتی میخواهند ترسیمش کنند آن وقت آن را ترسیم کردهاند که تمام جزئیاتش را ترسیم کرده باشند. اگر بخواهند بعضی را انتخاب کنند و بعضی را دور بریزند چیز دیگری از آب درمیآید. زیباییهایش را انتخاب کنند زشتیهایش را دور بریزند، چهره زیبایی در میآید که با واقعیت تطبیق نمیکند. زشتیهایش را بگیرند زیباییهایش را دور بریزند، باز چهره دیگری در میآید غیر از آن چیزی که در واقع هست.
از این جهت عدهای آمدهاند اعتمادشان را از وقایع تاریخی بکلی بریده و گفتهاند به هیچ کتاب تاریخی نمیشود اعتماد کرد. چنانکه به این روزنامهها که وقایع روز