فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٤ - شخصیت مورخ، معیار قضاوت او
شود. کما اینکه عکسش هم صادق است: کسی که همیشه با خوبان نشسته باشد همه مردم را خوب میبیند و دیگر بدها را هم نمیتواند بد ببیند. گفت: به حاجی کلباسی درباره دزدهایی که دستگیر شده بودند گفتند: این دزدها سرشب تا نصف شب برای دزدی بیرون میروند و به قافلهها حمله میکنند. گفت: پس اینها کی نماز شب میخوانند؟! خیال میکرد دزدها هم نماز شب میخوانند، چون فقط در جوّ محیط خودش بود.
حال شما این را به خود انسان تعمیم بدهید. نزدیکترین همنشین آدمی خود اوست؛ یعنی آدمی که در خودش بدی نمیبیند قهراً به همه مردم خوشبین میشود، و آدمی که در خودش جز شرارت و جز حقّه و تقلّب و نفاق نمیبیند نمیتواند به آدم خوب معتقد شود. شما به افرادی که نمیتوانند به پیامبران، صلحا و ائمه خوش باور باشند نگاه کنید، میبینید خودش اصلًا یک آدم بدذات و بدجنسی است. آدمی خواه ناخواه وجود خودش را معیار قرار میدهد. آدم بد نمیتواند به خوب معتقد شود، چون از خوبی چیزی سراغ ندارد و میگوید انسان یعنی موجودی مثل من. هرکس را که در نظر بگیرد فکر میکند اگر به جای او میبود چه میکرد؛ من که چنینم پس او هم چنین است.
اگر انسان این امر را در نظر بگیرد میبیند در علما و کسانی که نظریات بزرگ دادهاند نیز اثر میگذارد. وقتی مارکس یک یهودی باشد که جز پول چیزی سرش نمیشود (روح یهودی اصلًا روح پول پرستی است) فلسفه هم که بسازد فلسفه کلیاش این است که بشر تمام همّش پول است.
یا فروید وقتی که در وجود خودش جز پلیدی جنسی چیز دیگری نمیبیند اصلًا نظریهاش این میشود که تمام حرکات و اعمال بشر را باید با عامل جنسی توجیه کرد.
پس این حرف تا اندازهای حرف درستی است که وضع و موقعیت شخص مورخ [در قضاوتش] اثر دارد.
بنابراین، این بحثی که اینها به نام «اتحاد عالم و معلوم» باز کردهاند از این جهت بحث خوبی است که چون موضوع تاریخ- مثل بعضی از علوم دیگر- انسان است، در واقع انسان وقتی درباره تاریخ میخواهد قضاوت کند درباره خودش قضاوت میکند و چون درباره خودش قضاوت میکند خودش هرجور باشد تاریخ را، روان