فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٢
اینجاها لنگ هستند. هگل در این مسئله که حقیقت رشد عبارت است از رشد آگاهی- همین راهی که این شخص طی کرد- تعبیر خیلی شیرینی دارد. مؤلف میگوید:
هگل فیلسوف انقلاب فرانسه [١] اولین فیلسوفی بود که جوهر حقیقت را در تغییر تاریخی و در رشد خودآگاهی انسان دید.
[میگوید هگل] گفت جوهر حقیقت همین رشد خودآگاهی انسان است. بعد میگوید:
در این زمان [٢] رشد در تاریخ به معنای رشد در جهت مفهوم آزادی بود.
و آنگاه میگوید: پس از ١٨١٥ در اثر اینکه خاندان بوربون مسلط شدند، الهامات انقلاب فرانسه بر باد رفت ولی دومرتبه هگل اینها را زنده کرد؛ و نقشهای هگل را بازگو میکند:
هگل از لحاظ سیاسی زیاد محدود و در سالهای آخر عمر چنان دربند حکومت وقت بود که نتوانست مفهوم مشخصی به معتقدات ماوراء الطبیعه خود دهد (چون نهایت تکامل را همان حکومت پادشاه زمان خودش میگرفت.) توصیف هِرزِن از آیین هگل به منزله «جبر و مقابله انقلاب» بسیار مناسب است. هگل نمادها را ارائه کرد اما محتوی عملی بدانها نداد. این مارکس بود که حساب معادلات جبر هگل را روی کاغذ آورد.
می خواهد بگوید که او طرحهای خود را به مرحله عمل در نیاورد ولی مارکس همان طرحهای هگل را تقریباً جنبه عملی داد.
[١] ظاهراً مقصودش فیلسوف ناشی از انقلاب فرانسه است که از آن الهام گرفته است.[٢] اشاره به دوره انقلاب فرانسه قبل از هگل است.