فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٣
- در مورد ارضای امیال که فرمودید از یک طبیعت درونی سرچشمه میگیرد و برای آن است، پس همیشه ارضای امیال باید به نفع آن طبیعت باشد.
استاد: درست است ولی انسان- همان رشد آگاهی انسان، عقل انسان- این حسابها را بهم میزند.
در حیوان تقریباً میتوان گفت صد درصد مطلب از همین قبیل است، یعنی میل حیوان با طبیعت او هماهنگی دارد. در انسان به حکم اینکه از نظر میل داشتن مانند حیوانات است ولی از جنبه عقل که یک آگاهی وسیعتری دارد این خطا از عقل پیدا میشود و اشتباهات از ناحیه عقل رخ میدهد و بعلاوه زندگی اجتماعی، زندگی طبیعی را از حالت اولیه خود خارج کرده و در نتیجه تا حد زیادی این هماهنگی دستگاه میل با دستگاه طبیعت در زندگیهای اجتماعی از بین میرود در اثر عادات زیاد، که عاداتْ طبیعت ثانوی برای انسان میشود، یعنی انسان دو طبیعت پیدا میکند: طبیعت اوّلی و طبیعت ثانوی، و طبیعت دوم بر ضد طبیعت اول است. بعد انسان میلهایی را که ناشی از طبیعت دوم است ارضاء میکند بر ضد میل طبیعت اول. مثلًا انسان وقتی به سیگار کشیدن عادت کرد، میل بسیار شدید به سیگار پیدا میکند. این میل یک طبیعت دوم و عرَضی است و با آن طبیعت اوّلی هماهنگی ندارد. این انسان است که اینطور برای خودش طبیعتهای ثانوی ایجاد میکند. در حیوانات این چیزها نیست مگر اینکه انسان به زور خودش حیوان را معتاد به عادتهایی کند، مثل مارهایی به نام «عوامر» در عراق که به وسیله انسان، تریاکی میشوند.
انسان موجود عجیبی است؛ قادر است استثنائاتی در طبیعت خود به وجود آورد. انسانهای ابتداییتر کمتر این گونه ناهماهنگی در تمایلات و طبایعشان هست. انسان هرچه متمدنتر میشود از طبیعت خودش دورتر میشود. به عنوان مثال میتوان از عادت کردن به غذاهای غیرطبیعی نام برد. در حیوانات مسئله پرخوری معنی ندارد ولی انسان گاهی بیش از ظرفیت خود میخورد، چون با وسایل مصنوعی اشتهای کاذب برای خودش به وجود میآورد و اتّساع معده ایجاد میکند و بعد از تکمیل ظرفیت و رفع احتیاج واقعاً گرسنه است ولی این گرسنگی کاذب است، میخورد و ناراحت میشود؛ و اگر عقل و اراده و اختیار نداشت نمیتوانست از