فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٣ - شوخی طلبه ها
استاد: نه تنها اخلاق وجود ندارد، اخلاق که از علوم عملی است، در علوم نظری هم قهراً همینطور است و ناچار باید پیدایش نظریات علمی را تابع [شرایط اقتصادی بدانند.]
- در این صورت هرکه هرچه میگوید درست است.
استاد: ما دو جور درستی داریم: یک درستی منطقی داریم که در مسائل نظری و علمی است، و یک درستی اخلاقی داریم. در درستی اخلاقی قهراً همینطور میشود؛ یعنی هرکسی فکرش تابع شرایط عینی ذهن خودش است و قهراً در شرایط عینی و ذهنی خودش درست است، و لهذا استالین میگوید مثلًا دوره برده داری واقعاً دوره تکامل یافته تری از دوره شکار و شبانی است، بردهدار را در ظرف خودش نکوهش کردن کار غلطی است و معنی ندارد. میگوید اصلًا عدل و ظلم به صورت یک حقایق واقعی مجرّد از انسانها وجود ندارد.
- ... خلاصه میگویند انگیزه و محرک تمام حوادث و جنگها انگیزههای اقتصادی و رسیدن به شرایط اقتصادی بهتر بوده است.
استاد: ولی در فرد گاهی قبول میکند که انگیزههای دیگر هم هست مثل انگیزههای جنسی یا مذهبی یا اخلاقی، منتها میگوید اینها اصالتی ندارد. نظیر آن چیزی را میگوید که ما میگوییم شخصی تحت تأثیر اوهام یعنی تحت تأثیر یک سلسله تخیلات کارهایی را انجام میدهد اما اینها کارهای اساسی نیست که نقش اساسی در تاریخ داشته باشد. مثلًا این امر خیلی در تاریخ پیدا میشود که انسانی خودش را به خاطر یک وهم به کشتن میدهد. مثلًا افرادی به این دلیل تهوّر به خرج میدهند که نامشان در تاریخ باقی بماند. این یک انگیزه غیرمادی است چون رضایت از یک امر غیرمادی است و در عین حال یک امر موهوم است، یعنی رضایت از امر واقعی نیست که به آن برسد، [رضایت] از یک خیال است، امری است که به صورت یک تخیل میباشد. و لذا او هم اسمش را میگذارد «حماقتها»،