فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٥ - مسخ انسان در تمدن امروز
مثلًا گیاهی که در حال روییدن است شما ریشهاش را میکنید، این امر به طبیعت آن گیاه مربوط نیست. به حساب اینها هیچ گاه یک جامعه نباید از درون خودش فاسد و منحط بشود و کارش به انقراض بکشد، بلکه هر جامعهای اگر از یک جنبه به انحطاط کشیده میشود از جنبه دیگر به تکامل میرسد، بعد کم کم آن نیروهای نو و متکاملش پیروزی پیدا میکنند و جامعه تولد جدید پیدا میکند.
ولی تاریخ عالم اینجور نشان نمیدهد. تاریخ عالم نشان میدهد که تمدنها پیدا شدند، اعتلا پیدا کردند، بعد به انحطاط کشیده شدند و بعد به انقراض و اضمحلال. به هر حال در این باره در آینده بحث خواهیم کرد. خود مؤلف، مسئله انحطاط را قبول دارد و از این جهت است که نظریه مارکسیستها را قبول ندارد.
- راجع به این مسئله که فرمودید انسان در رابطهاش با طبیعت تکامل پیدا کرده، اگر ما یک بُعدی در نظر نگیریم و بگوییم اگر ما از این جهت تکامل پیدا کردهایم لازمه این تکامل یک چشم پوشیهایی از آزادیهای این طرف است ...
استاد: نه، بحث ما این بود که آیا این تکامل همه جانبه است یا نه؟ ما که نگفتیم هیچ جانبه است. ما گفتیم اگر جنبههای مختلف تکامل را در نظر بگیریم، در حالی که از آن جنبه تکامل پیدا کرده، از این جنبه کمال خودش را از دست داده است.
- در مجموع تکامل پیدا کرده.
استاد: صحبت مجموع نیست که جمع و تفریق کنیم ببینیم آیا در مجموع تکامل پیدا کرده یا تکامل پیدا نکرده. اتفاقاً در مجموع هم اینطور نیست. یک وقت هست که ما میگوییم جامعه رو به تکامل است، یعنی دائماً در همه جنبهها سود میبرد. و یک وقت شما میگویید نه، از یک جنبه سود میبرد و از جنبه دیگر زیان، بعد مجموع