فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٤ - مسخ انسان در تمدن امروز
سو میرود، بگوییم به «نمیدانم کجا» و به «ناکجا آباد» میرود- که خود اینها میگویند و اصطلاحی است که یکی از فرنگیها دارد- ولی این کمال است، در این صورت این سؤال مطرح میشود که به چه دلیل کمال است؟! اینها میخواهند تکامل را نسبت به آینده قبول کنند بدون اینکه راه و مقصد، خط سیر و هدف را نشان بدهند، و این نمیشود.
اگر ما بخواهیم قبول کنیم که در آینده تکامل هست، اول باید کمال و تکامل را تعریف کنیم، راه و مقصد را مشخص کنیم. بعد هم دلیل بیاوریم که جامعه در این مسیر و به سوی این مقصد میرود تا قبول کنیم کمال است. پس ما نمیتوانیم مطمئن باشیم که جامعه در آینده رو به کمال میرود مگر آنکه قبلًا کمال را کاملًا تعریف کرده و راه رسیدن به آن را مشخص کرده باشیم و بعد بگوییم جامعه در آینده در این راه و به سوی این هدف میرود، پس جامعه متکامل است. اما هیچ معیاری برای کمال به دست ندهیم، همین قدر بگوییم جامعه رو به پیشرفت است [صرفاً یک ادعاست.] این است که به نظر من یک ابهام اینچنینی در سخنان اینها هست.
- این مسئله که گفتید مارکسیستها میگویند هر مرحله نسبت به مرحله قبل پیش رفته است ایرادهایش چیست؟
استاد: اولًا این حرف دلیلی ندارد. آنها این سخن را بر مقیاس اصل تضاد میگویند و اصل تضاد این است که هرچیزی جبراً در درون خودش ضد خودش را میپرورد و بعد کشمکش اضداد پیدا میشود و این تضاد براساس تکامل ابزار تولید است و ابزار تولید جبراً تکامل پیدا میکند. (بحث مارکسیسم را الآن مطرح نمیکنیم، در آینده داریم.) همه این مقدمات مخدوش است و خود نویسنده هم با اینکه تمایل مارکسیستی دارد، این را قبول ندارد و اساساً براساس حرف اینها باید هیچ جامعهای از درون خودش به انحطاط کشیده نشود. اولین دلیل بطلانش این است که با واقعیت تاریخ جور در نمیآید. بنا بر نظریه مارکسیستها باید هیچ جامعهای از درون خودش به فساد و انحطاط و اضمحلال کشیده نشود، فقط از بیرون چنین شود؛ نیرویی از بیرون دخالت کند، مانند موجود زندهای که قدرتی از بیرون میآید و او را میکشد.