فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٧ - مسخ انسان در تمدن امروز
رفته است.] بشر تکنولوژیاش پیش میرود، هواپیما میسازد، قدرتش زیاد میشود، شهری را با یک بمب خراب میکند، ولی عاطفه انسانی، آزادمنشی و گوهر انسانیت را از دست میدهد.
پس اولًا بحث ما روی مجموع نبود؛ بحث ما این بود که تکامل را یکجانبه نمیشود در نظر گرفت، همه جانبه باید در نظر گرفت. و ثانیاً نمیتوانیم بگوییم در مجموع [بشر تکامل پیدا کرده است.]
شما یک ابوذری را در نظر بگیرید. میبینید انسانی با لباسهای بسیار ژنده، مشک کهنهای به دوش انداخته و روی شتر لاغری سوار است و بقچهای هم دارد که کمی نان خشک در آن است.
اما این آدم موج میزند از انسانیت. معاویه زمان نمیتواند روح او را خاضع کند. اگر آسمان به زمین بیاید برای اینکه یک کلمه دروغ به زبان این آدم بیاید، نمیآید. یک پارچه صداقت، امانت و معنویت است، یک پارچه شخصیت و حریت است اما با یک چنین زندگی: او هست و یک کوزه آب و یک دستمال نان و یک کوخی که ارزش نشستن ندارد. اما بیایید یک انسان خیلی عالی مقام غبغب انداخته امروزی را در نظر بگیرید که میآید پشت یک فرستنده به عنوان گوینده رادیو دائماً دروغ پراکنی میکند، یعنی یک دستگاه چندین میلیون تومانی در اختیار اوست اما با این دستگاه چه میکند؟ جز مسخ کردن و منحرف کردن فکر مردم کاری ندارد. حال کدامیک بهتر است؟ آدم خوب است ابوذرِ آن گونه باشد، همان شتر لاغر و همان کوزه سفالین را داشته باشد، یا همین آدم باشد با ماشین آخرین سیستم و با عالیترین لباسها و آخرین مدها و گرانترین عطرها و یک دستگاه چندمیلیون تومانی هم در اختیارش باشد؟ کدامیک کامل است؟
نمی شود کمال را در علم، آنهم علم طبیعی و در فن و تکنولوژی [خلاصه کرد] و دائم گفت:
پیشرفت. یکی از گمراه کنندهترین حرفها همین مسئله «پیشرفت» و «ملتهای پیشرفته» است، و پیشرفتگی را هم ما در ابزار خلاصه میکنیم. روی این حساب، انسان خودش دیگر وجود ندارد، فقط مسئله ابزار مطرح است [١].
[١] پیشرفت انسان یا ابزار انسان؟ ممکن است گفته شود که دو نوع پیشرفت داریم: پیشرفت تمدن و پیشرفت فرهنگ. آنچه ملاک پیشرفت واقعی است، پیشرفت فرهنگ است نه تمدن.