فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٣ - مسخ انسان در تمدن امروز
و یک وقت انسان همین قدر جلویش یک مقدار باز است. میگویید: کجا میروی؟میگوید: عجالتاً به آنجا بروم تا بعد ببینم کجا بروم. آنجا که رفت تصمیم میگیرد بعد کجا برود، و همینطور.
لهذا مؤلف میگوید هدفها تدریجاً متغیر است. هدف که متغیر است راه مشخص نیست. حال از کجا که این پیشرفت باشد؟! آیا به دلیل اینکه ما به آنجا که رسیدیم آنجا تصمیم میگیریم؟! اگر پیشرفت را یک امر جبری میدانست آنچنان که مارکسیستها دانستهاند- که این قبول ندارد- یعنی میگفت هر مرحله بعدی جبراً نسبت به مرحله قبلی پیشرفت است و نمیتواند پیشرفت نباشد، آن طور که آنها برایش فرمول درست کردهاند، اگر چنین میبود نوعی برهان فلسفی بود بر پیشرفت، بدون آنکه خود پیشرفت محسوس و ملموس باشد یا آثارش مشاهده شود. میگفتیم بسیار خوب، به دلیل اینکه آن مرحله بعد از این مرحله است حتماً پیشرفت است. در آن صورت مسئله زمان (زمان تقویمی) به این شکل بود که همیشه ما تاریخ را باید در نظر بگیریم، هرچه برحسب تقویم دیرتر پیدا شده نسبت به آنچه که تقویماً مقدم است کاملتر است؛ و این اولًا حرف مفتی است و ثانیاً خود این شخص قبول ندارد. در آن صورت انحطاط نباید در عالم وجود داشته باشد [١] و حال آنکه خود مؤلف انحطاط را قبول دارد، میگوید جامعهها به یک مرحلهای که میرسند به انحطاط کشیده میشوند و بعد در جای دیگری میبینید که تکامل شروع میشود.
بنابراین صرف اینکه آن زماناً بعد از این است نمیتواند مقیاس باشد. پس مقیاس دیگری باید داشته باشیم. مثلًا بگوییم از این نقطه رفتیم به آن نقطه، دیدیم قدرتمان بیشتر شد. حالا که قدرتمان بیشتر شد، چون ملاک قدرت است پس ما به کمال رسیدیم. بعد میرویم نقطه دیگر، اگر دیدیم به قدرت بیشتری رسیدیم به کمال بیشتری رسیدهایم. در این صورت یک معیار در دست داریم. یک وقت ما معیاری در دست داریم به نام قدرت، معیاری داریم به نام حکمت، معیاری داریم به نام آزادی، معیاری داریم به نام برابری. در این صورت میتوانیم قضاوت کنیم، و الّا همینطور بگوییم هدفها تدریجاً [مشخص میشود] و وقتی بپرسند جامعه به کدام
[١] اگر تقویم ملاک باشد، انحطاط مفهوم ندارد.