فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٩ - حرکت جامعه بعد از تضادها
قافلهای را پیدا میکند که گاهی حرکت میکند گاهی میایستد، گاهی از این طرف میرود گاهی از آن طرف، و احیاناً گاهی چند قدم به عقب برمیگردد ولی در مجموع همیشه از مبدأ دور و به مقصد نزدیک میشود.
این نظریه، نظریه درستی است. مؤلف میخواهد این نظریه را انتخاب کند، چون بالاخره نظریه انحطاط تمدنها را نمیتوان انکار کرد. مسئله تمدن و انحطاط روم و تمدن و انحطاط یونان مهمترین مسئلهای است که برای اینها مطرح است. منتسکیو کتاب مهمش علل عظمت و انحطاط روم است. روم در یک مرحله به عظمت رسید و در مرحله دیگر انحطاط پیدا کرد و از گذشته خود منحطتر شد. بنابراین نظریه مارکسیستها مورد توجه نیست.
دور مارپیچی که مارکسیستها [نیز بدان] عقیده دارند، روی حساب آنها در حدی است که به معنی پیروزی موقت نیروهای ارتجاعی و عقب برنده میباشد ولی این پیروزی موقت است؛ یعنی اینطور نیست که نیروهای پیش برنده از بین میروند، بلکه نیروهای ارتجاعی مقداری انقلاب را تأخیر میاندازند، والّا با اصول آنها وفق نمیدهد.
مصر تمدنی داشته از تمدن هزار سال بعدش خیلی قویتر، و آن تمدن رفت و دیگر برنگشت؛ هزارسال، دو هزارسال گذشت و برنگشت. مسئلهای که ما میگوییم این است که تمدن، طلوع و افول دارد و این با نظر مارکسیستها جور در نمیآید. تمدن طلوع و غروب دارد؛ یعنی در یک جامعه طلوع میکند، بعد در آنجا به انحطاط کشیده میشود و در جای دیگر طلوع میکند. این سخن حضرت رسول است درباره قرآن؛ میفرماید: یجْری کما یجْرِی الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ [١] جریان پیدا میکند همانطور که ماه و خورشید جریان پیدا میکنند، یعنی اگر از میان مردمی غروب کند همان گاه از میان مردم دیگر طلوع میکند (مَنْ یرْتَدَّ مِنْکمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَ یحِبّونَهُ) [٢]، غروب نمیکند ولی از اینها غروب میکند. یک وقت حساب
[١] تفسیر عیاشی، ج ١/ ص ١١.[٢] مائده/ ٥٤.