فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٠ - حرکت جامعه بعد از تضادها
قرآن است که آیا قرآن غروب میکند یا نمیکند؟ قرآن غروب نمیکند. ولی یک وقت صحبت جامعه است. جامعهای که میبایست از پرتو آن استفاده کند، منحط میشود و از بین میرود. فرهنگ بشری، فرهنگ انسانی،خود یک امری است. علل این را هم ذکر میکنند که چرا یک جامعه این حالت را پیدا میکند که وقتی به حالت رشد و کمال میرسد [انحطاط پیدا میکند.] حتی توین بیمعتقد است که طبیعتاً باید اینطور باشد، گو اینکه میگوید میتوان جلو آن را گرفت.
بحثی است که وقتی جامعه به یک مرحله از کمال رسید عوامل انحطاط (نه عوامل ضدش که میخواهد از درونش یک جامعه دیگر بیرون بیاید)، عامل پیری و فرسودگی از درون خودش پیدا میشود، جامعه را پیر و فرسوده میکند و به انحطاط میکشاند. آیا این عوامل انحطاط، جبری است یعنی جلویش را نمیشود گرفت- مثل پیری در گیاهان و حیوانات که جلویش را نمیشود گرفت، فقط میشود آن را کمی عقب انداخت و عمرش را قدری زیادتر کرد ولی ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِک الْخُلْدَ [١] هیچ بشری مخلّد نیست، آیا هیچ جامعهای هم مخلّد نیست؟- یا نه، میشود جلو اینها را گرفت؟ توین بیمیگوید میشود جلو اینها را گرفت، یعنی جامعه را میشود نو به نو کرد؛ عوامل کهنگی و فرسودگی میآید، جامعه را نو کرد و نو کرد و نگذاشت هیچ گاه به انحطاط کشیده شود. به هر حال اینها هیچ کدام با نظر مارکسیستها جور در نمیآید.
[١] انبیاء/ ٣٤.