فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٨ - حرکت جامعه بعد از تضادها
کاملتر از مرحله قبل خواهد بود. بعد او به نوبه خود ضدش را در درون خود میپرورد و تضاد جدیدی رخ میدهد. آنها میآیند و اینها را برمیاندازند. مرحله سوم از مرحله دوم کاملتر است و همینطور. در این فرضیه، تراجع و انحطاط معنی ندارد، یعنی هر نظامی از نظام پیشین خود کاملتر و از نظام بعدی ناقصتر است. جبراً چنین چیزی است.
ممکن است مارکسیستها از نظریه خود دفاع کنند و بگویند: همانطور که در طبیعت فنا و اضمحلال و پیری و فرسودگی هست، در تاریخ هم هست. آن چیزی که در تاریخ نیست بازگشت به عقب است. پیری و فرسودگی غیر از بازگشت به عقب است. هیچ جامعهای به دورانهای توحّش اولیه برنمی گردد ولی به نیستی و سقوط میگراید.
اشکال نظریه مارکسیستها این است که طبق قوانین دیالکتیک، جایی برای پیری و مرگ- نه در فرد و نه در جامعه- نیست. بنابراین نباید در طبیعت و در تاریخ پیری و فرسودگی و مرگ وجود داشته باشد.
نظریههایی که منکر تکامل بودند میگفتند اصلًا ما دلیلی نداریم که قائل به تکامل بشویم ولو در مجموع جامعههای بشری، و اصولًا ممکن است تاریخ دور بزند. ولی یک نظریه دیگر در باب تکامل- که نظریه صحیح هم همین است و این کتاب نیز آن را انتخاب کرده است- این است که تاریخ در مجموع خودش رو به تکامل است ولی این بدان معنی نیست که تاریخ مانند قافلهای است که دائماً قدم به قدم جلو میرود، چون عاملش انسان است نه طبیعت، و انسان یک موجود آزاد و مختار است. تاریخ باید در یک مسیری حرکت کند ولی جامعه گاهی ممکن است به راست منحرف شود و قهراً از هدفش دور گردد، گاهی ممکن است به چپ منحرف شود، گاهی ممکن است از حرکت باز ایستد (چنین نیست که باید هر لحظه حرکت کند؛ ممکن است جامعه یک مدت موقتی حالت ایستا داشته باشد) و گاهی ممکن است برای مدتی به عقب برگردد و مزایای کمالیخود را از دست بدهد ولی در مجموع، حرکت تکاملی دارد [١]؛ یعنی اگر مجموع حرکتها را در نظر بگیریم حالت
[١] طبیعت، حرکتش بدون وقفه و بدون برگشت و روی خط مستقیم است، برخلاف تاریخ که همه اینها را در ضمن حرکت تکاملی خود دارد.