فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١ - فرق میان تحول تاریخ و تطوّر تاریخ
فلسفۀ تاریخ، ج ١، ص: ٢١
نوعی) طبق چه قانونی صورت میگیرد.
این یک نظر خاص است درباره تاریخ.
تا آنجا که من مطالعه دارم ایندو در کلمات این آقایان چندان از یکدیگر مشخص نشدهاند.
مخصوصاً طرفداران منطق دیالکتیک که به اصل «گذار از کمیت به کیفیت» قائلند الزاماً به تطور نوعی جامعه قائلند مگر آنکه برای جامعه شخصیت و وجود واقعی قائل نباشند.
- پس این تطور تاریخ، خودش معلول آن تحولات نیست؟ یعنی تطور ملل، اینکه نوع و ماهیتشان یکدفعه تغییر میکند، این خودش به اصطلاح یک تغییر کلی است که در اثر آن تحولات کوچک به وجود آمده.
استاد: آنجا که صحبت از نقطه حساس بود [١] تا اندازهای میشد این حرف شما را درباره آن نقطه حساس، یعنی آن گردشگاههای تبدل نوعی تاریخ، گفت. این مسئله به هر حال مسئله جداگانهای است. ممکن است شما اساساً نظریهای در اینجا ابراز بدارید و آن نظریه همین باشد؛ بگویید این عاملهای خاصی که اینها ذکر کردند، همین تبدلهای تدریجی، تغییرهای تدریجی در همه شئون زندگی، یکمرتبه جهش وار تبدیل میشود به یک تغییر کیفی. ممکن است کسی این نظر را بگوید، ولی به هرحال این مسئله غیر از آن مسئله است. اینکه انسان دنبال این باشد که جامعه تبدل نوعی پیدا میکند یک مسئله است، و اینکه علتش چیست مسئله دیگری است. اولی پذیرفتن این مسئله است که اصلًا ماهیت جامعه تغییر میکند، بدین معنی که تمام تشکیلات و نظامات جامعه، از آن بن گرفته تا رو، بکلی عوض میشود [و جامعه] نوع دیگری شمرده میشود غیر از نوع اولش [ولی دومی شامل این مسئله نیست.] از نظر مارکسیستها نوع ابزار تولید که تغییر کرد، نوعیت جامعه نیز عوض میشود.
[١] [اشاره به متن کتاب لذات فلسفه است.]