فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠ - فرق میان تحول تاریخ و تطوّر تاریخ
یعنی همین تحولات همسطح را [چه عاملی به وجود میآورد؟] میگردیم دنبال علت اصلی این تحولات همسطح؛ یک وقت میگوییم دین است، یک وقت میگوییم عامل جغرافیایی است ...
اما یک وقت هست که همینطور که برای انواع از نظر زیست شناسی تحول و تطور قائل هستیم و میگوییم یک نوع متطور و متحول میشود به نوع دیگر، برای جوامع هم تحول و تطور قائل میشویم، میگوییم اصلًا جامعه انسانی اسمش جامعه انسانی است؛ جامعه امروز ماهیتش با جامعه پانصد یا هزار سال پیش فرق دارد، جامعه سوسیالیستی ماهیتاً با جامعه سرمایه داری متفاوت است و جامعه سرمایه داری با جامعه فئودالی دو ماهیت دارد، با جامعه قبلش دو ماهیت دارد، ماهیتهای مختلف است. آنگاه در فلسفه این تطور بحث میکنیم، یعنی آن چیزی که سبب میشود که جامعه از نوعی به نوع دیگر متحول بشود و به عبارت دیگر عامل این تحول چیست؟ این مطلب در این کلمات [١] اندکی مغشوش است، یعنی چندان ایندو از همدیگر مشخص نیست. صرف اینکه بگوییم «عامل محرک تاریخ چیست؟» این مفهوم را نمیرساند که عامل تطور تاریخ چیست؟ گاهی که درباره قوّه محرک تاریخ بحث میکنند، نظرشان به همان عامل اصلی است که همین تحولات- ولو تحولات همسطح- را به وجود آورده است. مثلًا وقتی در نظریه کسی که معتقد به عامل دین است دقت بکنید، در فکر او مسئله تطورات اجتماع هیچ مطرح نیست، او فقط خواسته است علت اصلی تحولات را- که غیر از تطور است؛ تغییر و تبدیلهایی که در تاریخ واقع میشود: عزتها، ذلتها و غیره- به دست بیاورد بدون اینکه این مسئله را به این صورت طرح کرده باشد که جامعهها متحول میشوند، عامل تحولِ به معنای تنوع و تطور چیست؟
ولی بعضی دیگر مثل مارکس اصلًا دنبال این میگردند که کاری نظیر کاری که داروین کرده انجام دهند. میدانیم فرق داروین با یک زیست شناس عادی این جهت بود که داروین دنبال تطور میگشت، میخواست فلسفه تبدل انواع را به دست بیاورد؛ یعنی در زیست شناسی تمام فکرش روی این فلسفه بود که تبدل انواع (تبدل
[١] [مقصود، مطالب کتاب مورد بحث (لذات فلسفه) است.]