فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٧ - نقش نوابغ و قهرمانان
جایی بجوشد، بالاخره از جایی میجوشد.اگر فلان جا مناسبتر است از آنجا میجوشد، اگر آنجا را محکم کنیم از جای دیگر میجوشد.
مثال دیگر: وقتی که خون انسان فاسد باشد، در نقطهای از بدن زخمی پیدا میشود. اگر شما آنجا را معالجه کردید از یک جای دیگر سر در میآورد، ولی اگر از درون معالجه کنید دیگر بکلی پاک میشود.
اینها نیز اینچنین فکر میکنند، میگویند نابغه مظهر خواست جامعه است. اگر او نبود یکی دیگر به جای او پیدا میشد، اگر او نبود یک کس دیگر به جای او پیدا میشد و همینطور.
نقش نوابغ و قهرمانان
این نظریه، نظریه درستی نیست. گفتیم راسل در کتاب جهان بینی علمی راجع به نوابغ علمی مثال میزند، میگوید اگر کسی میآمد حدود صد نابغه علمیای را که در سه چهار قرن اخیر پیدا شدندانتخاب میکرد و همه اینها را میکشت و از بین میبرد، قطعاً علم امروز به این مرحله نمیرسید.اینطور نیست که علم میخواسته از یک جایی پیدا بشود، حالا گالیله بود گالیله این کار را کرد، گالیله نبود بجایش «مالیله» پیدا میشد. اگر هم پیدا میشد صدسال بعد پیدا میشد. چنین نیست که نابغه هیچ نقشی در تاریخ نداشته باشد. مثلًا چگونه میشود گفت که این خواست جامعه بوده که کتابها و آثار بوعلی سینا پیدا بشود؛ اکنون در وجود او ظهور کرده، اگر او نبود یک کس دیگر در همان زمان پیدا میشد و همان کار را میکرد. اینجور نیست. اگر او نبود شاید صدسال، دویست سال بعد چنین کسی پیدا میشد. افرادی که اینجور نبوغ دارند، افرادی که یک شخصیت فردی دارند قهراً روی جامعه اثر میگذارند. اینها حرکت جامعه را سریعتر میکنند. اگر بوعلی سینا پیدا نشده بود دیگر بهمنیار زمان خودش هم پیدا نمیشد، ولی بوعلی سینا که پیدا میشود بهمنیارهایی در زمان خود او به وجود میآورد، و بهمنیارها که پیدا میشوند یک سلسله کارها انجام میدهند.پس اینها حرکت جامعه را سریعتر میکنند. این است که نقش فرد را در جامعه نمیتوان انکار کرد.