فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٩ - نقش نوابغ و قهرمانان
و این به شخصیت فردی آنها مربوط است.
- آیا در این نود درصد، خودش خودش را میسازد؟
استاد: بله، یعنی به شخصیت فردیاش مربوط است. شخصیت فردیاش که اینجور هست، در مقابل تأثیری که جامعه میگذارد عکس العملی ایجاد میکند. بسا هست که آن عکس العمل صد درصد مخالف وضع آن جامعه است که علیه جامعه خودش قیام میکند، یا ترکیبی است از آنچه که جامعه داده و آنچه که شخصیت خودش اقتضا کرده که به قول اینها میشود «سنتز».
این حرفی که بعضی در باب افراد میگویند حرف درستی است. میگویند ذکورت و انوثت همینطور که در اجسام هست در ارواح هم هست؛ یعنی همینطور که انسانها از نظر جسمی بعضی مذکرند و بعضی مؤنّث، بعضی فاعلند و بعضی منفعل، از نظر روحی هم بعضی افراد همیشه فاعلند یا بیشتر از آن که منفعل باشند فاعلند و بعضی افراد بیشتر منفعلند. مثلًا افرادی استعداد رهبری دارند. اینها را تحت رهبری هرکس قرار دهید خودشان را فاسد میکنید آنها را هم فاسد میکنید.
اصلًا اینها باید رهبر باشند. و افراد دیگری فقط استعداد مریدی و تبعیت دارند. گویی خدا اینها را ساخته که مرید کسی باشند، حال مرید این نشد مرید یک نفر دیگر، مرید آن نشد مرید یک نفر دیگر؛ همیشه باید کسی را پیدا کند که او را برای خودش پیشوا و رهبر و مطاع بداند و خودش را فانی در او بکند، یعنی از او بخواهد بگیرد؛ ولی هیچ قدرت آن را ندارد که او یک کس دیگر را رهبری کند و دیگری را در خودش فانی کند.
این اختلافات در افراد هست. چگونه میتوان منکر اینها شد؟! همین که بعضی افراد بیشتر رهبر و فاعل آفریده شدهاند و بعضی افراد بیشتر منفعل آفریده شدهاند نقش قهرمانان را روشن میکند. قهرمانها آنهایی هستند که بیش از دیگران- حال در همه جنبهها یا در یک جنبه مثلًا در جنبه سیاسی- [فاعل و رهبر میباشند.] ناپلئون یا نادر افرادی هستند رهبر و سیاسی و مدیر واین گونه که دیگران را دور خودشان جمع کنند، اراده خودشان را بر دیگران تحمیل نمایند و دیگران را در اراده تابع