فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٨ - نقش نوابغ و قهرمانان
- اینکه افراد را تشبیه میکنند به خمیر که هرچه جامعه آنها را بسازد به همان شکل در میآیند ...
استاد: برای اینکه فردیت را اصلًا قبول ندارند. ولی اینجور نیست.
- افرادی هم هستند در تاریخ که واقعاً جامعه آنها را ساخته است.
استاد: در آن مثال آب که ذکر کردم همینطور است. به قول شما اینها خمیری هستند که جامعه اینها را به هر شکل که بخواهد میسازد. افراد، مادهای هستند که جامعه آنها را میسازد ولی مادهها مختلفند. یک ماده صد درصد منفعل از جامعه است، مثل گچ شُلی که هر قالبی که برایش انتخاب کنند آن قالب را میپذیرد. اگر قالب کلّه سقراط درست کنند، از این گچ کلّه سقراط درست میشود، اگر قالب موش باشد موش درست میشود. ولی بعضی مادهها در مقابل قالبها عصیان دارند. البته همه افراد کم و بیش از جامعه اثر میپذیرند جز پیغمبران که آن هم اعتقاد ماست که هیچ از جامعه خود متأثر نمیشوند. البته حرف، حرف درستی است منتها چون در سطح اینها نیست اکنون ما بحث نمیکنیم. اینها موجوداتی هستند به قول حکما «مکتفی بذاته» یعنی فقط از درون خودشان مدد میگیرند و روی جامعه خود اثر میگذارند و از جامعه در حدودی اثر میپذیرند که به شخصیت آنها ارتباط ندارد، مثلًا زبان جامعه را میگیرند. به هر حال افراد نابغه نیز همیشه درمقابل جامعه خود حالت عصیان دارند.
اگزیستانسیالیست ها که اصالت فردی هستند، روی مسئله «عصیان» تکیه کردهاند. اینها در حد افراط در مقابل اصالت اجتماعیها ایستادهاند و حرفشان تا حدی حرف درستی است و آن این است که فرد در مقابل جامعه خود قدرت عصیان دارد و قهراً این قدرت عصیان در نابغهها بیشتر است. در هر فردی قدرت عصیان هست اما بعضی افراد آنقدر ضعیفند که اگر نگوییم صدی صد، صدی نود و نه منفعل از جامعه هستند، فقط میپذیرند و پذیرنده هستند. ولی افراد دیگری هستند که اگر صدی ده بپذیرند، صدی نود میخواهند روی جامعه خود اثر بگذارند و جامعه را تغییر دهند