نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٦٣ - بسم الله خير الاسماء
نامه ايست كه به دل شكسته اى رحمة الله عليه نوشته ايم :
بسم الله خير الاسماء
يار مفروش بدنيا كه بسى سود نكرد *** آنكه يوسف بزر ناسره بفروخته بود
ندانم خواجه در چه حال و منوال است آيا به همان شيوه پيشين و رسم ديرين خود شاد است و يا از خود سفرى كرد و خبرى يافت . جسارة عرض مى شود هنوز ملك زاده است يا عبدالله است . دردمندان بسيار ديدم و از آنان ناله هاى زار زار شنيدم كه آن نيكبختان از روزگار به غفلت گذشته خود مى سوختند , و از التهاب حرمان مى جوشيدند , و از درد هجران مى خروشيدند , و از سوز و گداز آه آتشين از كوره دل برمى كشيدند .
خواجه به انتظار كى نشسته و به اميد چه كسى دل بسته است ؟ روزگار كه بگذشت و ايام جوانى و كامرانى و باليدن به زخارف دنيوى و مقامات اعتبارى بسر آمد , و اگر تقسيم هم بشود به آقا و بنده بيش از اين بلكه تا اين اندازه هم نمى رسد .
آقا بايد آگاه باشد كه اگر آب در يك جا بماند بو مى گيرد مگر دريا شود و يا به دريا پيوندد و به قول عارف معروف مجدود بن آدم سنائى غزنوى :
چو ماكيان به در خانه چند بينى جور *** چرا سفر نكنى چون كبوتر طيار
خالصانه دست به دعا برآور و با دل شكسته بگو الهى :
گر من از باغ تو يك ميوه بچينم چه شود *** پيش پايى به چراغ تو به بينم چه شود