نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٤٠ - غزل آفتاب عشق
جزء است برترين جزء آن طلب حلال است .
ابو عمرو شيبانى گويد : امام صادق عليه السلام را ديدم كه بيلى در دست داشت و جامه اى درشت در بر : در باغى كه از آن حضرتش بود به كار بود و عرق از پشت وى مى چكيد , گفتم فداى تو گردم بيل به من ده تا كفايتت كنم , گفت دوست دارم كه مرد در طلب معيشت به گرماى خورشيد رنج بيند][١]] .
علاوه اينكه افتخار انتساب به پيغمبر و آل هم از شجره سيادت خود دارى .
مرحمت فرموديد از وضع قلب اين بيدل تفقدى فرموديد خداوند مقلب القلوب قلبت را نورانى كناد كه :
گدايى گردد از يك جذبه شاهى *** به يك لحظه دهد كوهى به كاهى
آرى مهربانى با خلق خدا سيرت مردم بيدار است كه مى داند و مى بيند خلق به چه كسى وابسته اند . مجنون را ديدند ميخى را كه خيمه ليلايش بدان بسته بود مى بوسيد , بوالفضولى به طعن گفت : مجنونان اين چه ديوانگى است ؟ ! گفت : طناب بر اين ميخ بسته است و چادر بر طناب و ليلى من در زير اين چادر است .
ولى اين بيچاره كى دل داشت تا از آن استفسار شود مگر عارف شبسترى در گلشن راز با من در خطاب و عتاب نيست ؟
چه مى گويم حديث عالم دل *** ترا سر در نشيب و پاى در گل
مگر داستان روباه و خر و شير گرگين كتاب كليله و دمنه به سمع مبارك آقا نرسيده است ؟ : شيرى را گر برآمد كه از حركت فرو ماند روباهى كه از باز مانده شكار او طعمه چيدى , روزى او را گفت آيا ملك اين بيمارى را علاج نخواهد فرمود ؟ شير گفت چنين مى گويند كه جز به گوش و دل خر علاج نپذيرد . روباه خر گاز رى را به چرب زبانى فريب داد و نزد شير آورد , شير قصد وى كرد و زخمى انداخت و مؤثر نيامد و خر بگريخت . روباه بار دوم آنقدر افسون بر گوش درازگوش بخواند تا باز وى را به شير رسانيد . در اين بار شير بر خر جست و سخت او را بشكست , و روباه را گفت شست و شويى بكنم و پس گوش و دل خر بخورم كه دواى بيمارى من است ,
[١]وافى , ج ٢ , ص ٨ .