نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٩٤ - غزل آفتاب عشق
نورى از روزن اقبال درافتاد مرا *** كه از آن خانه دل شد طرب آباد مرا
ظلمت آباد دلم گشت چنان نورانى *** كافتاب فلكى خود بشد از ياد مرا
پس از آن رفقاى پيشين به محض صفا و رسم وفا از من مى پرسيدند كه چرا از اين محافل درس احتراز كرده اى , و از شركت با ما اعراض ؟ , آن دوستان بى خبر از اين كه :
كسى كه بر لب كوثر كشيد جام مراد *** دهان خويشتن از آب شور تر نكند
كسى كه سايه طوباش پروريد به ناز *** وطن به زير سپيدار بى ثمر نكند
آنكه به معروض داشتنش وعده داديم اينكه چون جناب الهى حكمت منظومه را شروع به تدريس كرد به اين و آن اطلاع داديم كه هركس بخواهد از اين خرمن خوشه بردارد و از اين مخزن توشه بگيرد مقتضى موجود است و مانع مفقود . به مدت قليلى جمع كثيرى در حدود پنجاه تا شصت نفر شركت كردند , يك هفته دو تا نشد كه حسن زاده يكه و تنها شد . نماز مغرب و عشاء را به مرحوم الهى اقتدا كردم بعد از اداى فريضه رو به من كرد و گفت : آقا منظومه را نياوردى ؟ عرض كردم چرا ولى كسى نيامد . فرمود هميشه همين بود محصل كو , مگر حوزه درس ما در محضر استاد آقا بزرگ غير از اين نحوه بود . منظومه را بده . باز كرد و شروع به تدريس فرمود تا پس از مدت مديدى بعضى از ياران با وفا رفيق را شدند . و به همين روش بود درسهايى كه با استاد شعرانى و با ديگر اساتيد داشتيم . و اكنون كه خودمان سمت تدريس را حائزيم كه هر كسى پنج روزه نوبت او است به همين منوال است , در ابتداى شروع يدخلون فى دين الله افواجا و پس از چند روزى( لوليت منهم فرارا) . آرى مگر هركس موفق است كه از ابتداى طلوع فلق تا انتهاى غروب شفق بلكه تا ماوراى غسق دفتر دانش را ورق زند ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء
اين آقا بزرگ بزرگترين استاد مرحوم الهى بود در حياتش وى را به غزلى به نام آفتاب عشق بستود][١]] و بعد از مماتش در رثاى او نيز غزلى به عنوان غزل امير
[١]كليات ديوانش , ص ٤٣٠ .