نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٢١
باشد , و اگر رهزنى سد راه شد لابد بايد با او بجنگد تا به مقصود رسد , بلكه بى رهزن نخواهد بود و نتواند بود .
در اين مشهد كه آثار تجلى است *** سخن دارم ولى ناگفتن أولى است
و آن رهزن جز ما ديگرى نيست .
تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز *** خوشا كسى كه درين راه بى حجاب رود
در ترجيع بندى گفته ام :
زنگ دل را زداى تا يارت *** بدهد در حريم خود بارت
به خداى عليم بى همتا *** حاجبى نيست غير زنگارت
خواهش گونه گون نفسانى *** كرد در دام خود گرفتارت
شد خدا بينيت ز خودبينى *** رفت دينداريت به دينارت
واى بر تو اگر كه مى خواهى *** گرم دارى به خويش بازارت
سر تسليم بايدت بودن *** گر بزارت كشند بر دارت
اندرين يك دو روزه دنيا *** نرسانى به خلق آزارت
تو بهشت و جهنم خويشى *** تا چه خواهد كه بود اسرارت
گرچه بسيار تو بود اندك *** ز اندكت مى دهند بسيارت
اى بنده خداى به خود آى و در حضور و مراقبت مى كوش كه :
در خلوتى ز پيرم كافزوده باد نورش *** خوش نكته اى شنيدم در وجد و در سرورش
گفتا حضور دلبر مفتاح مشكلاتست *** خرم دلى كه باشد پيوسته در حضورش
ندانم كدام ذره بى مقدار در خواب غفلت است تا بنى آدم غافل باشد , اگرچه هيچ ذره اى بى مقدار نيست كه :
دل هر ذره را كه بشكافى *** آفتابيش در ميان بينى][١]]
[١]هاتف .