نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٩١ - غزل آفتاب عشق
هو الفتاح العليم
سلام قولا من رب رحيم
درون سينه ام هرگز مبادا *** ز ياد نام نيكوى تو خالى
به حكم محكم الارواح جنود مجندة اين داعى از نخست فانى در اوصاف ملكوتى و آداب روحانى عالم ربانى حضرت والد ماجد رفع الله تعالى درجاته بوده است . همانطور كه به لسان واقف به اصل و فرع در معرفت الولد سر ابيه از لجه حقيقت به ساحل ظهور رسيد هر يك از آقازادگان و سروران گرامى من علاوه بر تحلى به كمالات صورى در مقامات معنوى نيز مكانتى منيع و درجتى رفيع را حايز است كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها فى السماء كما اينكه لمعات كلمات مرقومه مبارك اين گوهر تابناك سر سويدايش اعنى مولاى مكرمم از جمله شواهد متين و مبين بر اصالت صحت و صداقت عقيدت اينجانب است لذا از هماندم كه گل به گلستان و جان بر جانان شد بوى دلاويز آن را از گلاب يافته ايم كه حلقه ارادت به عزيزان خود را در گوش اخلاص نهاده ايم و در آستانه رضا و ولايشان آرميده ايم على الخصوص كه پيرايه اى بر او بستند كه همايون نامه سركار عالى موجب مزيد مباهات و افتخار گرديده است .
هبطت الى من المحل الارفع *** ورقاء ذات تعزز و تمنع
جمله هاى دلنشين آن را جمره هاى آتشين يافتم و چون اثر نمودار مؤثر خود است معلوم است كه آقايم را التهابى شديد و سوز و گدازى عجيب است آرى اقتضاى مأدبه خاص بندگان مخلص حق جل و على اين است كه مى نمايند و مى ربايند و قبض مى كنند و بسط مى دهند , قهر او توأم با لطف است , و جلال او