نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٩
نامه ايست كه به خواسته دوستى برايش نوشته ايم :
بسم الله الرحمن الرحيم
در حيرتم كه چه نويسم ؟ روى سخنم با كيست با خفته است يا با بيدار ؟ اگر با خفته است خفته را خفته كى كند بيدار . و اگر با بيدار است بيدار در كار خود بيدار است .
وانگهى نويسنده چه نويسد كه خود نامه سياه و از دست خويشتن در فرياد است .
پيرى و جوانى چو شب و روز برآمد *** ما شب شد و روز آمد و بيدار نگشتيم
بد نوع پشم ها كه رشتيم و بد جنس تخم ها كه كشتيم .
خرما نتوان خورد ازين خار كه كشتيم *** ديبا نتوان بافت ازين پشم كه رشتيم
چون از كشتزار خود بى خبرم آسوده مى چرم , آه اگر از پس امروز بود فردايى . وليكن به قول شيخ اجل سعدى :
گاه باشد كه كودك نادان *** به غلط بر هدف زند تيرى
كلمه اى چند تقرير شود , و نكاتى اند تحرير گردد شايد كه دلپذير افتد .
مگر صاحبدلى روزى به رحمت *** كند در حق درويشان دعائى
معرفت نفس طريق معرف رب است كه از سيد انبياء و هم از سيد اوصياء صلوات الله عليهما مأثور است( من عرف نفسه فقد عرف ربه ) هركس در خويشتن بينديشد و در خلقت خود تفكر و تأمل كند دريابد كه اين شخص