نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١١٥ - غزل آفتاب عشق
آقاى عزيز پير و جوان روزگار ما شكار دنيا شده اند يعنى دنيا زده اند ظهر الفساد فى البر و البحر جوان گويد تا پير شوم , پير هم كه سرمايه به رايگان از كف داده است در جوانى كارى نكرده است و در پيرى هم از او كارى نيايد كه پير پير است گرچه شير بود . خود را باش .
نظر آقا در توحيد بايد خيلى بلند باشد كه توحيد نه فقط يكى گفتن است بلكه يكى ديدن است بكوش تا درجه درجه به علم اليقين بلكه به عين اليقين بلكه به حق اليقين بيابى كه او است و او است .
دم چو فرو رفت هاست هوست چون بيرون رود *** يعنى از و در همه هر نفسى هاى و هوست
آقا بداند كه از او جز خير و نيكى نيايد و شرور از ما است نه از او ما أصابك من حسنة فمن الله و ما أصابك من سيئة فمن نفسك ][١]] معنى آيت نه اين است كه انسان در معاصى به حول و قوت و قدرت خود انجام مى دهد كه خداوند را از سلطان و اقتدارش بيرون ببرد و ديگرى را در ملك او فاعل مستقل بداند كه قل كل من عندالله .
در بيان اين نكته باريك به تمثيلى اكتفا مى كنيم : خورشيد به ديوار مى تابد ديوار روشن مى شود و مى گويد من روشنم , و چون خورشيد به او تابيد سايه دار شد و مى گويد سايه دارم , نور ديوار اگرچه به ديوار انتساب دارد كه مى گوييم ديوار روشن است ولى در حقيقت نور و روشنايى از آن خورشيد است اين حسنه است كه ما أصابك من حسنة فمن الله كه اولا و بالذات نور از آن خورشيد است و ثانيا و بالعرض به ديوار انتساب دارد . ولى سايه ديوار بالعكس كه خورشيد سايه ندارد و بالذات سايه نداد و سايه از آن ديوار است هر چند اگر خورشيد بر ديوار نمى تابيد ديوار سايه نمى داد ولكن خورشيد أولا و بالذات سايه به ديوار نداده است بلكه نور به ديوار داده است و سايه از ديوار پديد آمده است آن سايه سيئه است كه و ما أصابك من سيئة فمن نفسك پيدايش شرور را در خلق اين چنين بدان كه از
[١]سوره نساء , آيه ٨٠ .