نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٠٧ - غزل آفتاب عشق
گمراهان وادى توحيد و خداشناسى است به حقيقت آنان شاگردان عالى مدرسه انبيا و اين طريقه قرآن و مدرسه قرآن است كه خلق را بر آن دعوت فرموده و پيروى حقيقى چون اصحاب صفه از رسول اكرم و اوصياى او است صلوات الله عليهم اجمعين .
ليكن بايد دانست كه مصداق تصوف و صوفى و عارف بالله به اين معنى نادرى را در دوران عالم مى توان يافت مانند زيد و اويس قرن و كميل و ميثم و خواجه ربيع و ابو بصير و هشام حكم و پسر ادهم و امثالهم در زمان ابو نصر و ابوعلى و ابوالحسن و ابو سعيد ابوالخير و خواجه طوسى و محيى الدين و عارف رومى و سنائى و حافظ و سعدى و شيخ اشراق و صدرا و فيض و حكيم سبزوارى بوده اند و يا اينان خود از آن عارفان و صوفيان صفايند .
اما امروز كه اثرى از آن عالمان عارف صاحب سر امام كمتر يافت مى شود خداى ما را به آن خداپرستان واقعى رهنمايد و به مقام شامخ آنان برساند كه آنها انسان حقيقى و خضر و موساى عقل و زنده به آب حيوة معرفة الله اند .
و اگر معنى صوفى و تصوف عبارت از ادعاى دروغ مقام ولايت است و نيابت خاصه به هواى نفس و حب رياست و خرقه بازى و سالوسى و ريا و دكان دارى و فريب دادن مردم ساده لوح ( در عين حال مشتاق معارف حقه ) و تشكلات و امور موضوعه موهوم و القاء اوهام و تخيلات بر مردم زود باور به ادعاى كرامات دروغ كه عارف براستى گويد :
صوفى نهاد دام و سر حقه باز كرد *** بنياد مكر با فلك حقه باز كرد
تا بالنتيجه از لذات حيوانى و شهوت دنيوى كاملا برخوردار گردند و به افسون و فريب جمعى را گرد خود به نام فقر و درويشى و ارشاد جمعى كرده و دكانى از آيات و اخبار عرفانى و گفتار نظم و نثر بزرگان حكماء و علماى ربانى باز كنند و حرف مردان خدا را بدزدند براى متاع دكان خود چنانكه عارف قيومى ملاى رومى فرمايد :
چند دزدى حرف مردان خدا *** تا فروشى و ستانى مرحبا
و آه و ناله هاى شيطانى و نفس هاى سرد بى حقيقت كشيدن و خلسه و رعشه