نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٠٢ - غزل آفتاب عشق
حقا از نام و عنوان و شهرت تبرى داشت چنانكه خود فرموده است :
دريغا كه در دام نامم هنوز *** اسير خيالات خامم هنوز][١]]
بسيار خوش محضر بود و مع ذلك بيش از دو جمله مطايبه در آن مدت مديد كه با او حشر داشتم در نظر ندارم . بسيار عفت كلام داشت از لغو اعراض مى فرمود , در مراقبت و حضور قوى بود . حقا شاگرد آقا بزرگ حكيم و آقا شيخ اسدالله عارف يزدى بود .
چه بسيار پيش آمد كه در جلسه درس سخن را بجايى مى كشانيد كه از ما گريه مى گرفت , و اين فقط خصيصه ايشان بود .
در زمستان ها در اطاق درسش نه كرسى بود و نه بخارى فقط يك چراغ لامپاى گردسوز و فرشى عتيق . و بعضى از شب ها كه بسيار سرد مى شد منقل زير كرسى اطاق ديگر را كه عائله اش بودند به اطاق درس مى آورد و خاكستر رويش را به كنار مى زد و بدان حال مى گذارند .
بسيار به فرزندانش علاقه داشت . در شرح حالش كه در نغمه عشاق][٢]] آورده معلوم مى گردد , علاوه اينكه به چشم مى ديديم . قصيده حساميه را در فراق و مصيبت فرزند خود كه قصيده را به نام او منتسب كرده است سروده است و چه سوگ و ماتم و زارى دارد و مطلعش اين است :
اى مرغ من از چه ز آشيان رفتى *** استاره شدى بر آسمان رفتى
و مختمش اين است :
تا چند الهى از غمت نالد *** زان شهر كه آمدى بدان رفتى
اين قصيده ٤٥ بيت است و بسيار شيوا است .
قصيده نظاميه را در نصيحت فرزند خود دوست بزرگوار فاضلم ثقة الاسلام نظام الدين الهى فرموده است , و مطلع آن اين است][٣]] :
[١]تا آخر ابيات ( صفحه ٣٨٥ كليات ديوانش ) .
[٢]صفحه ٢٦٧ .
[٣]صفحه ٣٥٣ ديوانش .