نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٠١ - غزل آفتاب عشق
تا اينكه در تخلصش گفتم :
در نزد عارفان سخن طبع آملى *** بى شك عديل عمعق و يغماى جندق است
فرمود اينها شعراى خاكى بودند .
خداوند رحمتش كناد با گذاشتن دندان عاريه مخالف بود و مى فرمود كه خود مزاج راهنما است . گيرم دندان عاريه گذاشتم با دستگاه گوارش پير چه كنم , مگر دندان عاريه غذاى جوان را خورد كرده و تحويل معده داد ديگ معده از عهده طبخ آن برمى آيد . در دو وعده متوالى پختنى نمى خورد . اغلب ماست را آب مى كرد و نان را در آن تريد مى كرد و ميل مى فرمود و با چه مزه تناول مى كرد . مى فرمود در كودكى دندان نبود و غذا شير بود الان غذاى من اين است .
مى فرمود وقتى تنى چند از دوستان بدون اطلاع من دندان پزشكى را ديده بودند و در يكى از ديد و بازديدها او را حاضر كردند من از كار دوستان واقف شدم چون طبيب از من سئوال كرد كه آقا وضع دندان شما چگونه است ؟ من دست بر روى يك دندان لقى گذاشتم و گفتم آقاى دكتر اين دندانم لق است آن را سفت كنيد . گفت آقا اين كه نمى شود و اصلا براى كسى ميسر نيست . گفتم پس عرضى ندارم .
مى فرمود كه جناب شيخ الرئيس اعلى الله تعالى مقاماته مقامات عارفين اشارات را در يكى از اربعينهايش نوشت .
مى فرمود كه شيخ اشراق بعد از شيخ الرئيس مطلب تازه اى نياورد جز اينكه اصطلاحاتى را تغيير داد .
مى فرمود همانطور كه انسان به اقتضاى سنش كه رو به بالا مى رود پوشاك خود را تغيير مى دهد خوراكش را نيز بايد تغيير دهد .
چون راه مى رفت مستقيم القامه مى رفت و سر به سوى بالا مى داشت و تا آخر اينچنين بود هيچ خميدگى و انحداب در او پديد نيامد . عمرش متجاوز از هفتاد بود و عجب اينكه مويش پير بود و رويش جوان يعنى محاسنش سفيد بود و گونه هايش سرخ .