انتظار بشر از دين - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٩٦ - ششم اسلام و محيط زيست
معروف ¦«من عرف نفسه فقد عرف ربّه»¦ ١ است؛ زيرا شناخت جان آدمي از آن جهت که خليفه خداست ـ و اين خلافت نيز تکويني است نه قراردادي ـ حتماً به شناخت خدا ختم خواهد شد و اگر به شناخت خداوند منتهي نگشت، معلوم مي شود که انسان به خوبي شناخته نشد؛ اما شناخت موجودهاي ديگر از جهت «امکان ماهوي» يا «امکان فقري» و نيز از لحاظ حدوث، حرکت، نظم و مانند آن، موجب معرفت وجود خدا يا شناخت وصفي از اوصاف کمالي خداست.
بنابراين، کرامت انسان در پرتو خلافت اوست و «خليفه»، کسي است که در تمام شؤون علمي و عملي خود، تابع «مستخلف عنه» باشد و برابر علم او انديشه پيدا کند و مطابق اراده او صاحب انگيزه شود. اگر موجودي دعواي خلافت کند، ولي مطابق مستخلف عنه نينديشد و انگيزه پيدا نکند، ادعاي او «مشفوع» به «بينه» نيست و او در دعوا صادق نيست؛ بلکه او موجودي است که غاصبانه بر کرسي خلافت تکيه زده است: أفرأيت من اتّخذ إلهه هواه. ٢ چنين بشر هوا مدار و هوس محور، به مقام منيع خلافت خدا بار نمي يابد و در نتيجه، از کرامت خلافت سهمي ندارد. خداي سبحان که خلعت خلافت را با آيه إنّي جاعل في الارض خليفة ٣ بر اندام موزون انسان وارسته پوشانيد، تاروپود استبرق جانشيني را، معرفت اسماي حسناي الهي و مرمّـت قلمرو خلافت آباد و آزاد سازي منطقه جانشيني از نفوذ تخريبي اهريمنان قرار داد و از جهت علمي فرمود: و علّم ادم الاسماء ٤ و از لحاظ عملي چنين فرمود: هو أنشأکم من الارض و استعمرکم فيها فاستغفروه ثمّ
١. شرح غررالحکم، ج ٥، ص ١٩٤.
[٢] سوره جاثيه، آيه ٢٣.
[٣] سوره بقره، آيه ٣٠.
[٤] سوره بقره، آيه ٣١.