انتظار بشر از دين - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١١٣ - علت حجيت بديهيات
به ديگر سخن، بديهيات به اين دليل حجت است که ما نمي توانيم نقيض آن را تصديق کنيم؛ چون اگر خودش هست، نمي توان گفت که نقيض آن هم هست.
گاهي به اين تفسير و دليل، نقدي وارد مي کنند و مي گويند: معناي حجيت بديهي، آن است که ما نمي توانيم نقيض آن را تصديق کنيم؛ ولي صِرف عجز عقل از تصديق نقيض، دليل بر صدق و حقانيت اصل قضيه نيست؛ مثلاً اگر قضيه اي داشتيم که «الف، باء است» و نتوانستيم تصديق کنيم که «الف، باء نيست»، صرف عجز از تصديق نقيض، دليل نيست که قضيه«الف، باء است» صادق است و ما را به واقع رسانده است و چون ما را به واقع رسانده، حجت است. پس، دليل اعتبار و حجّيت قضيه عقلي تام نيست؛ چون يا بايد با برهان عقلي اين قضيه را ثابت کند که مستلزم دَوْر است يا بايد آن را اصل موضوعي و به عنوان پيش فرض، مفروض بگيريم.
تفسير صحيح حجيت بديهي
اين که ما مي گوييم: قضيه عقلي حجت و معتبر است، بايد آن را درست تفسير کنيم؛ نه اين که تفسير به رأي کنيم؛ زيرا تفسير به رأي، چه در قرآن و چه در ارتباط با عقل، باطل است. از اين رو، مي گوييم: معناي حجّيت و اعتبار برهان عقلي، اين است که عقل دو جزم دارد؛ يکي مي داند که «الف، باء است» و ديگر آن که مي تواند تصديق کند که «محال است که الف، باء نباشد». خيلي فرق است، بين اين که ما بگوييم: عقل از تصديق به نقيض قضيه مزبور عاجز است و اين که عقل قادر و توانمند است که به اِستحاله نقيض، فتوا بدهد؛ اگر قضيه «چراغ روشن است» را به عقل عرضه کنيم، عقل مي گويد: اولاً چراغ روشن است و ثانياً محال است با حفظ وحدت هاي نُه گانه، در همان حال که چراغ روشن است، روشن