انتظار بشر از دين - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٣٠ - سوم اسلام و اقتدار ملى
براساس تعريف سوم، منظور از داشتن قدرت، توانايي تمرکز، تنظيم يا
هدايت رفتار اشخاص يا کارهاست. ١
امّا اقتدار به معناي قدرت مشروع است که بعضي گفته اند: «اقتدار، توانايي ذاتي يا اکتسابي براي اِعمال سلطه بر يک گروه است؛ اقتدار جلوه اي از قدرت است و بر اطاعت از آن دلالت دارد». ٢
برخي ديگر گفته اند: «اقتدار يعني قدرتي که مشروعيت آن براساس سنّـت يا قانون، پذيرفته شده است». ٣
با توجه به اين که اقتدار به قدرتي مي گويند که مستلزم اطاعت باشد، ٤ اقتدار را به دو نوع تقسيم کرده اند: اقتدار واقعي و بالفعل و اقتدار مشروع يا قانوني. اکنون به اختصار درباره اين دو اقتدار مطالبي را بيان مي نماييم.
١ ـ اقتدار بالفعل، هنگامي وجود دارد که فرد يا گروهي از افراد، اعمال قدرت بر خودشان را مي پذيرند و از دستورها يا فرمان هاي کساني که داراي آن قدرت هستند، اطاعت مي کنند.
٢ ـ اقتدار مشروع يا قانوني، زماني وجود دارد که اِعمال قدرت به منزله يک حق، از سوي کساني که نسبت به آن ها اعمال مي گردد، پذيرفته شود. ٥ در فلسفه سياسي، منشأ و منبع اقتدار را گاهي تقدس و ويژگي هاي شخصي حاکم و رهبر مي دانند و گاهي عقلانيت و قانوني بودن؛ که براساس اعتقاد افراد به قانوني بودن الگوهاي قواعد هنجاري و اعتقاد به حق حاکمان که تحت چنين قواعدي اقتدار
١ . بنيادهاي علم سياسيت، ص ٨٩ .
[٢] همان، ص ١٠١ .
[٣] دانشنامه سياسي، ص ٢٤٧ .
[٤] جامعه و حکومت، ص ١٠٠ .
[٥] جامعه و سياست، ص ٥٨ .