حج در آینه عرفان - حسین انصاریان - الصفحة ٥٣ - توبه خالص، شرط سفر حج
بازگو تا چگونه داشته اي *** حرمت آن بزرگوارْ حريم
چون همي خواستي گرفت احرام *** چه نيت كردي اندر آن تحريم؟
جمله بر خود حرام كرده بدي *** هر چه مادون كردگار عظيم؟
گفت: ني، گفتمش زدي لبيك *** از سر علم و از سر تعظيم؟
مي شنيدي نداي حق و جواب *** باز دادي چنان كه داد كليم؟
گفت: ني، گفتمش چو در عرفات *** ايستادي و يافتي تقويم
عارف حق شدي و منكر خويش *** به تو از معرفت رسيد نسيم؟
گفت: ني، گفتمش چو مي رفتي *** در حرم هم چو اهل كهف و رقيم
ايمن از شر نفس خود بودي *** در غم حرقت عذاب جحيم؟
گفت: ني، گفتمش چو سنگ جمار *** همي انداختي به ديو رجيم
از خود انداختي برون يكسو *** همه عادات و فعل هاي ذميم؟
گفت: ني، گفتمش چو كُشتي تو *** گوسپند از پي اسير و يتيم
قرب حق ديدي اول و كردي *** قتل و قربان نفس دون و لئيم؟
گفت: ني، گفتمش چو گشتي تو *** مُطّلع از مقام ابراهيم
كردي از صدق اعتقاد و يقين *** خويشي خويش را به حق تسليم؟
گفت: ني، گفتمش به وقت طواف *** كه دويدي به هروله چو ظليم
از طواف همه ملائكيان *** ياد كردي به گرد عرش عظيم؟
گفت: ني، گفتمش چو كردي سعي *** از صفا سوي مروه بر تقسيم
ديدي اندر صفاي خود كونين *** شد دلت فارغ از جحيم و نعيم؟
گفت: ني، گفتمش چو گشتي باز *** مانده از حجر كعبه دل به دو نيم
كردي آنجا به گور مر خود را *** هم چناني كنون كه گشته رميم؟
گفت: از اين باب هر چه گفتي تو *** من ندانستم از صحيح و سقيم