پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٨ - * رابطه نظم و علم
مىدهد- در اينجا حساب احتمالات مىگويد پيدايش تصادفى كلمه دو حرفى «من» يك احتمال از نهصد احتمال است (١٩٠٠/ ١٣٠* ١٣٠) و احتمال پيدايش يك كلمه سه حرفى، يك احتمال از ٢٧ هزار احتمال است، و هنگامى كه به كلمه پنج حرفى برسيم از مرز ٢١ ميليون نيز خواهيم گذشت!
حال اگر حروف موجود در يك نامه كوتاه، فقط يكصد حرف باشد؛ مجموعه احتمالات آن، يك عدد ٣٠ به توان ١٠٠ خواهد بود كه نامه مورد توجّه ما يك احتمال از اين عدد فوقالعاده عظيم است. يعنى يك عدد كسرى كه صورت آن يك و مخرج آن يك عدد ٣ كه در طرف راست آن يكصد صفر باشد، مخرج اين كسر از بزرگى به حساب نمىآيد، و چيزى در اين عالم به بزرگى اين عدد نمىرسد.
براى روشن شدن اين حقيقت كافى است بدانيم اگر تمام اقيانوسهاى روى زمين را قطره قطره كنيم و بشماريم تعداد آنها از عددى كه تنها بيست و يك صفر در كنار آن باشد كمتر است!
با اين حساب اگر يك كتاب هزار صفحهاى را حساب كنيم عدد احتمالات به قدرى عظيم مىشود كه احتمال تصادفى عدد كسرى آن با صفر مساوى خواهد بود؛ يعنى عادتاً محال است. (دقت كنيد.)
به همين دليل اگر كسى مدّعى شود؛ مثلًا: بو على سينا، نويسنده كتاب قانون در طب مطلقاً سواد نداشته و سعدى نيز ابداً ذوق شعرى نداشته، و انيشتاين چيزى از رياضيات نمىدانسته، و سازندگان بناهاى معروف تاريخى دنيا كمترين اطلاعى از معمارى نداشتهاند، و آثارى كه از همه اينها باقيمانده صرفاً بر اثر تصادف و حركات ناآگاهانه دست آنها روى صفحات كاغذ، و يا روى مصالح ساختمانى پديد آمده! مسلّماً اگر كسى چنين چيزى بگويد؛ اگر شوخى نكند حتماً ديوانهاش مىخوانيم.
كوتاه سخن اينكه: رابطه نظم و علم آنچنان روشن است كه بسيارى از علوم و دانشهاى بشرى بر آن استوار است. مثلًا قسمت مهمّى از تاريخ تمدّن بشر،