پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥ - ١- توجيهات انحرافى
همچنان از حيطه علم گريخته، و در لفّافه اسرار باقيمانده است؛ لزوم پى بردن به اين عوامل موجب پيدايش مذهب گرديده است!» [١]
يكى از فلاسفه مادّى اضافه مىكند: وقتى انسان به حوادث، از نظر تاريخى مى نگرد، علم و مذهب را به يك دليل بسيار روشن دو خصم آشتىناپذير تصور مىكند! زيرا كسى كه به گردش جهان از نظر قانون عليّت معتقد است براى يك آن هم نمىتواند در مغز خود چنين تصوّرى راه دهد كه ممكن است موجودى در بستر حوادث سد و مانعى ايجاد كند. [٢]
به تعبير ساده آنها مىخواهند چنين ادّعا كنند كه ناآگاهى انسان از علل طبيعى سبب شده است كه تصور كند نيروئى مافوق طبيعى وجود دارد كه اين عالم را ايجاد كرده و اداره مىكند؛ و لذا هر قدر عوامل و علل طبيعى روشنتر گردد اعتقاد به خداپرستى و مذهب سستتر مىشود!
اشتباه عمده طرفداران فرضيه جهل از اينجا ناشى مىشود كه:
اولًا: آنها تصوّر كردهاند كه ايمان به وجود خدا مفهومش انكار قانون عليّت است؛ و ما بر سر دو راهى قرا داريم: يا بايد علل طبيعى را بپذيريم، يا وجود خدا را؟!
در حالى كه از نظر فلاسفه الهى ايمان به قانون عليّت و كشف علل طبيعى يكى از بهترين طرق شناخت خدا است.
ما هرگز خدا را در لابلاى بىنظمىها و حوادث مبهم و تاريك جستجو نمىكنيم؛ بلكه در ميان روشنائىها و نظامات شناخته شده جهان هستى مىيابيم، چرا كه وجود اين نظامات نشانه روشنى بر وجود يك مبدأ علم و قدرت در جهان هستى است.
ثانياً: چرا آنها از اين نكته غفلت مىكنند كه انسان از قديمترين ايّام تا به
[١]. جامعهشناسى سامُوئيلْ كِنُيْك، صفحه ٢٠٧.
[٢]. دنيائى كه من مىبينم، صفحه ٥٨- و چه مضحك است سخن اگوست كنت، كه مىگويد: علم، پدر كائنات را از شغل خود منفصل و او را به محل انزوا سوق داد! (يعنى با كشف علل طبيعى جائى براى ايمان به خدا باقى نمىماند) علل گرايش به مادىگرى، صفحه ٧٦.