پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٥ - اگر سايهاى وجود نداشت
نشود؛ در مدّتى كوتاه همه چيز را پژمرده كرده و مىسوزاند.
فخررازى در تفسير خود مىگويد: ظلمت خالص، مورد تنفّر انسان است؛ و روشنائى خالص نيز او را كاملًا آزار مىدهد. بنابراين بهترين حال همان سايه است؛ و لذا يكى از نعمتهاى مهم بهشتى ظِلٌ مَمْدُودٌ «سايههاى كشيده» ذكر شده است. [١]
٢- نقش سايهها مخصوصاً سايههاى متحرّك، براى مسافران و بيابانگردان حياتىتر به نظر مىرسد. آنها به كمك سايبانها و خيمهها و وسائل نقليه سقفدار مىتوانند خود را در برابر خطرات تابش ممتد آفتاب به خوبى حفظ كنند.
٣- مسأله بسيار قابل ملاحظه ديگر، اينكه: برخلاف تصوّر عمومى، نور به تنهايى براى رؤيت اشياء كافى نيست؛ بلكه هميشه بايد نور با سايهها توأم گردد تا امكان مشاهده اشياء حاصل شود. به عبارت روشنتر: اگر نور از چهار طرف به موجودى چنان بتابد كه هيچگونه سايه و نيم سايهاى نداشته باشد؛ آن جسم كه در تمام جهات غرق نور يكنواخت است قابل مشاهده نيست! پس همانگونه كه در ظلمت مطلق انسان نمىتواند اشياء را ببيند، در نور مطلق نيز قادر به مشاهده اشياء نيست. بلكه اين دو بايد دست به دست هم دهند تا مشاهده اشياء را ممكن سازند. (دقت كنيد.)
آفريدگارى كه اين نقشهاى مهم و اساسى را به موجودى به اين سادگى سپرده است؛ شايسته هرگونه بندگى و خضوع و سجده است.
اين سخن را با جملهاى از يكى از مفسّران پايان مىدهيم. او به يكى از افرادى كه سجده را براى خدا به دست فراموشى سپرده بود، مىگويد: سايه تو (كه موجود ضعيف و كم ارزشى است) براى خدا سجده مىكند؛ اما تو خودت سجده نمىكنى! (چقدر زشت و زننده و ناپسند است؟!). [٢]
[١]. تفسير فخررازى، جلد ٢٤، صفحه ٨٨.
[٢]. تفسير فخررازى، جلد ٢٠، صفحه ٤٣.