مبانى حجّيت آراى رجالى - صرّامى، سيف اللّه - الصفحة ٢٩
روايت، اين احتمال را به وجود مى آورد كه راوى خود متمايل به متن بوده است . اين احتمال (كه مى تواند در شرايط مختلف شدّت و ضعف داشته باشد) وقتى بيشتر مى شود كه روايت هايى از يك سنخ، بيشتر توسط راوى مفروض، نقل شده باشد. عقايد و آرا، مشاغل اجتماعى، موضعگيرهاى گوناگون. اين موضوعات نيز از جمله مواردى هستند كه در ارزشيابى راوى نقش دارند. روشن است كه اين گونه امور، فقط به عنوان قرائن و شواهد مى توانند جزئى از مجموعه شواهد و قرائنى باشند كه قوّت و ضعف را مى نمايانند. نزديكى به زمان صحابى. نزديك بودن به زمان صحابى براى رجاليان اهل سنّت، يك ارزش است. هر چه زمان راوى به زمان صحابى نزديك تر باشد، احتمال وثاقت او نزد رجالى اهل سنّت تقويت مى شود .
گفتار دوم: تاريخچه مبانى رجالى
و شيوه هاى ارزشيابى حديث در نزد شيعه
ارزشيابى سند حديث در نزد شيعه، قدمتى به درازى رواج نقل حديث دارد. بر اساس برخى روايات، نخستين كسى كه ارزشيابى حديث، مخصوصا بر اساس نقد رجال را ارائه كرد، امير مؤمنان على عليه السلام بوده است. [١] امير مؤمنان، در پاسخ، ضمن اشاره به دروغ هايى كه حتّى در زمان خود پيامبر اكرم به ايشان نسبت داده مى شد، روايت مشهور نبوى: «من كذب علىّ متعمدا فليتبوّء مقعده من النار» را نقل مى كند. سپس راويان احاديث را به چهار دسته تقسيم مى كند و درباره هر يك، توضيحاتى مى دهد: اوّل منافقى كه به ايمان و اسلام تظاهر مى كند ، ليكن هيچ ابايى از دروغ بستن بر پيامبر اكرم ندارد. اگر مردم مى دانستند كه اين شخص، منافق و دروغگوست، هرگز حديثى را از او قبول نمى كردند؛ ولى مى گويند با پيامبر خدا مصاحبت داشته و او را ديده و از او حديث شنيده است. لذا حديث را از او مى پذيرند، در حالى كه وضعيت او را نمى دانند. دوم كسى كه از پيامبر اكرم چيزى شنيده است، ولى درست نفهميده و مطلب ديگرى را غير از آنچه ايشان فرموده، توهّم كرده است. لذا بدون اين كه تعمّدى بر دروغ بستن داشته باشد، توهّم خود را به پيامبر اكرم نسبت مى دهد و به آن عمل مى كند و به مردم مى گويد: «خودم از ايشان چنين شنيدم». اگر مردم مى دانستند كه او توهّم كرده و مطلب را درست منتقل نمى كند، از او نمى پذيرفتند. خود او نيز اگر مى دانست كه اشتباه كرده، آن را نقل نمى كرد. سوم كسى كه امر به چيزى را از پيامبر اكرم شنيده است؛ ولى حضرت بعدا از آن نهى كرده است و او نمى داند يا نهى از چيزى را شنيده است؛ ولى بعدا حضرت به آن امر كرده است و او نمى داند. چنين كسى «منسوخ» را نگه داشته، ولى «ناسخ» را نمى داند. اگر مى دانست، منسوخ را رها مى كرد، و اگر مردم هم مى دانستند آنچه او نقل مى كند منسوخ شده، آن را رد مى كردند. چهارم كسى كه هرگز به رسول خدا دروغ نمى بندد. چنين كسى از ترس خدا و
[١] أصول علم الرجال، ص٢٧.مرحوم كلينى در الكافى ، اين روايت را نقل مى كند كه سُلَيم بن قيس هلالى به آن حضرت مى گويد: من از سلمان، مقداد و ابوذر، مقدارى تفسير قرآن و احاديثى از پيامبر اكرم شنيده ام كه با آنچه در دست مردم است، مطابقت ندارد . شما هم آنچه را از آنها شنيده ام، تصديق كرده ايد. از سوى، ديگر، در دست مردم، مقدار فراوانى تفسير قرآن و احاديث پيامبر صلى الله عليه و آلهوجود دارد كه شما صحّت انتساب آنها را قبول نداريد و مى گوييد همه آنها باطل است. آيا به نظر شما مردم از سرِ عمد به رسول خدا دروغ مى بندند و قرآن را به رأى {*} خود تفسير مى كنند؟