ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٢٣٤ - (گفتار معاوية بابن عباس كه من بخواطر چهار خصلت تو را دوست دارم با اينكه چهار خصلت را بر تو بخشيدهام)
|
چو دل دادم بمهر خوبروئى |
نه بينم هيچ از او غير از نكوئى |
|
معاوية بگفتار خود پايان داد و ابن عباس شروع بسخن كرده و پس از ستايش خدا و ثناى او گفت:
اما آنچه ياد آور شدى كه مرا بخاطر خويشى با رسول اكرم دوست دارى وظيفهاى را انجام دادى كه بر تو است و هر مسلمانى كه بخدا و رسولش ايمان داشته باشد همين وظيفه را دارد زيرا دوستى خويشان رسول خدا پاداشى است كه رسول خدا در عوض دين نورانى و محكمى كه براى شما آورده از شما درخواست فرموده و خداى عز و جل در اين باره فرموده است بگو اى پيغمبر كه من پاداشى از شما انتظار ندارم بجز دوستى خويشاوندانم پس هر كس اين خواسته رسول را انجام ندهد نوميد و خوار است و بدوزخ سرنگون خواهد گرديد و اما آنچه ياد آور شدى كه من مردى از فاميل و خاندان تو هستم هم چنان است كه گفتى و تو با اين دوستى منظورت صله رحم بود و بجان خودم سوگند كه تو امروز نسبت بگذشته كه ديگر جاى ملامت آن نيست بيشتر صله رحم ميكنى و اما آنچه گفتى كه پدرم با پدرت دوست بود آنهم درست است و پيش از اين شاعر در اين باره گفته است:
رشته دوستى برادرم را تا زنده است با خود او و پس از مرگش با خويشان او نگاه خواهم داشت و بر كسى كه پيمان شكن باشد و بهنگام سختى همنشين من نباشد اعتمادى نخواهم نمود.
و اما آنچه گفتى كه من زبان گويا و رهبر و دانشمند قريشم همه اينها كه مرا است تو را نيز هست ولى شرافت و بزرگوارىات تو را واداشت كه مرا بر خود برترى دهى و در اين باره نيز پيش از تو شاعر گفته است:
هر آن كس كه خود كريم و بزرگوار است كريمان را بر خود برترى دهد زيرا با اينكه خود مقامى والا دارد ولى درك ميكند كه كريمان شايستگى هر نوع برترى را دارند.