نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٢٩
هفتگانه با وى برابرى نكنند . كنايه از اين كه ثواب اين كلمه را نهايت نبود و به شمار نيايد و هيچ چيز هم سنگ او نگردد .
در اين اوان كه بحمدالله با( لا اله الا الله) محشورى , خوش آن كه با دوست حشر على الدوام دارد . حبيبا همت بلند دار و از كمال اخلاص :
دوست بگو دوست بگو دوست دوست *** تا نگرى هر چه بود اوست اوست
اجازه بفرماييد تا از گفته هايم را بشنويد :
همتى اى جان من سير سماوات را *** گوى خدا و مجوى كشف و كرامات را
حاجت رندان راه نيست بجز وصل يار *** تا تو چه حاجت برى قبله حاجات را
دار حضور و ادب همت و آنگه طلب *** وقف مر اين چار كن يكسره اوقات را
دوش نداى سروش آمده در گوش هوش *** كوش به آبادى كوى خرابات را
طاعت عادى تو بعد ز حق آورد *** قرب بود در خلاف آمد عادات را
كيست مصلى كسى كوست مناجى دوست *** آه كه نشناختى سر عبادات را
دولت فقرت كند مستطيع اى بختيار *** كعبه وصلش طلب ميكن و ميقات را
مرد طريقت بود ظاهر و باطن يكى *** نور حقيقت بود تارك طامات را
علم حجابست ار زينت خود بينيش *** خواه جواهر بگو خواه اشارات را