توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٠ - عدم قابيلت دلالت وضعيه براى اداء معانى مختلف بواسطه آن
جزئيّه است، جهتش آنستكه:
لفظ [كل] بعد از نفى واقع شده و نفى كل معنايش سلب عموم بوده كه نتيجهاش سالبه جزئيه مىشود مثلا وقتى گفتيم: ليس كل انسان عالما.
معنايش اينستكه: همه انسانها عالم نيستند بعضى از آنها عالم و برخى ديگر غير عالم هستند پس مفاد اين سلب عموم، سالبه جزئيه مىباشد.
و امّا اينكه جمله [و الّا لم يكن واحد منها الخ] مفادش سالبه كليّه است بيانش اينستكه:
كلمه [واحد] نكره بوده و چون در سياق نفى است افاده عموم مىكند پس معنايش جمله عموم السلب بوده كه عبارتست از همان سالبه كليّه چنانچه وقتى مىگوئيم:
ليس واحد من الانسان حجرا.
معنايش اينستكه هيچيك از انسانها سنگ نيستند، پس مفاد آن عموم السلب يعنى سالبه كلّيه مىباشد.
شرح نكته سوم
مصنّف گفت:
وضوح و خفاء در دلالت مطابقه راه ندارد لذا اگر فرض نموديم دلالت دو عبارت بر يك معنا به دلالت مطابقى است بايد هردو يكسان بوده و ممكن نيست يكى اوضح از ديگرى يا اخفى از آن باشد و شرح و توضيح آن گذشت اكنون مىگوئيم: