قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٦٥
گفت: يوسف عليه السّلام سه لغزش داشت و سه اشتباه كرد.
١- خواست با آن زن زنا بكند در نتيجه بزندان افتاد- نگارنده گويد: اين اشاره است بآيه وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ يوسف: ٢٤.
٢- بآن جوان زندانى گفت:
اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ در پيش پادشاهت مرا ياد كن در نتيجه هفت سال در زندان ماند چون شيطان از ياد او برد و نتوانست او را پيش پادشاه بىتقصير معرّفى كند.
٣- يوسف به برادرانش گفت:
إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ شما دزد هستيد.
حال آنكه دزد نبودند.
در الميزان پس از نقل اين سخن فرموده: اين روايت مخالف صريح كلام خداست كه يوسف را برگزيده خود و از مخلصين خوانده و شيطان را بچنين كسان راهى نيست ... درّ منثور رواياتى بر اين منوال نقل كرده ...
كه بهيچ يك از آنها اعتمادى نيست.
نگارنده: گويد: در آيه وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ چنانكه در «همّ» گفته شد لَوْ لا أَنْ رَأى ... قيد جمله وَ هَمَّ بِها است يعنى: زن خواست از يوسف كام بگيرد و يوسف هم اگر برهان خدايش را نميديد ميخواست از او كام بگيرد. بعبارت ديگر: يوسف بحكم غريزه بشرى بآن كار راضى ميشد ولى ديدن برهان خدا كه همان ايمان و يقينش باشد مانع از آن بود كه چنان فكرى را در سر بپروراند.
عجبا كجاى اين جريان لغزش است!!! از طرف ديگر يوسف عليه السّلام بآن مرد زندانى كه ميدانست نجات يافته و ساقى شاه خواهد شد فرمود:
اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ در پيش رئيس خود مرا ياد كن و بىگناه بودن مرا باو روشن كن. اين توسّل بوسائل مادّى است كجاى اين شرك است اگر ما بكسى بگوئيم از ما پيش فلانكس وساطت كن مشرك شدهايم بلكه