قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٩١
وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ قصص: ٧.
وحى در اينجا همان الهام و تفهيم خفى است كه خدا بقلب مادر موسى عليه السّلام انداخت و آن مصداقا نظير آن بود كه بدل انبياء عليهم السّلام انداخته ميشد و همانطور كه باو الهام شده بود تحقق واقعى پيدا كرد.
وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ انعام: ١٢١. آيه در خوردن ذبيحهاى است كه نام خدا بر آن برده نشده ممكن است مراد از شياطين انسانهاى بد كار و يا شياطين جنّ باشد يعنى از آنچه نام خدا بر آن برده نشده نخوريد شياطين بدوستان خود القاء وسوسه ميكنند تا در باره خوردن ميته با شما مجادله كنند.
ايضا وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ ...
انعام: ١١٢. مراد از وحى در هر دو آيه كلام خفى و وسوسه است.
وحى انبياء
وحى انبياء عليهم السّلام همان تفهيم خفى و كلام خفى است كه از جانب خداوند القاء ميشود و خداوند از آن با «سخن گفتن خدا» تعبير ميكند و آن سه قسم است: وحى، ايجاد صدا، آمدن فرشته. آيه ٥١. از سوره شورى چنين است:
وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ. وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ...
يعنى براى هيچ بشرى نيست كه خدا با او سخن گويد مگر بطور وحى و القاء بدل او، يا از پس پرده (مثل موسى عليه السّلام كه خدا صدا آفريد و موسى آنرا از درخت شنيد) و يا فرشتهاى ميفرستد و او باذن خدا آنچه را كه خدا ميخواهد بپيامبر وحى و تفهيم ميكند كه خدا والا مقام و حكمت كردار است. اى پيامبر همانطور با هر سه راه دينى بتو وحى كرديم.
ميشود خواب انبياء عليهم السّلام را از قسم اوّل دانست چنانكه در خواب ديدن ابراهيم عليه السّلام در باره ذبح