قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٣٣
مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقاتِنا اعراف: ١٥٥. و نيز در آيه فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ شعراء: ٣٨.
در آيه إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِيقاتاً نباء: ١٧. ظاهرا بمعنى وقت است يعنى: روز فصل وقت رسيدن بحساب است. يا وقت از هم پاشيدگى اين عالم است.
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِ بقره: ١٨٩.
از تو از هلالها پرسند بگو آنها (براى روشن شدن) وقتها است براى مردم و حجّ.
وقد: افروخته شدن آتش. چنانكه ايقاد بمعنى افروختن آن است. الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ يس: ٨٠. براى شما از درخت سبز آتشى بوجود آورد كه از آن آتش ميفروزيد. رجوع شود به «خضر». فَأَوْقِدْ لِي يا هامانُ عَلَى الطِّينِ قصص: ٣٨. اى هامان براى من بر گل آتش بيافروز و آجر بپز.
اسْتِيقَاد: افروخته شدن و افروختن است مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً بقره: ١٧. حكايت آنها حكايت آنكس است كه آتشى روشن كرد.
وَقُود: (بفتح واو) هيزم و نحو آن كه وسيله آتش افروزى است. أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ آل عمران: ١٠. آنها هيزم آتشاند فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ بقره: ٢٤.
بترسيد از آتشيكه خوراك و هيزم آن مردم و سنگهااند رجوع شود به «حجر».
وقود (بضم- و) مصدر است بمعنى افروخته شدن ولى در قرآن عظيم بكار نرفته است.
نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ همزه: ٦. آتش افروخته خدا.
وقذ: ضرب شديد. اسقاط نيز گفتهاند «وَقَذَهُ النّعاس: اسقطه» خواب او را ساقط كرد «شاة مَوْقُوذَةٌ» گوسفندى است كه با چوب و غيره و زير كتك مرده باشد. آن ميته است و حرام حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ ... مائده: ٣.