قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٨٢
ص ٥٣ نقل كرده: بت اگر بصورت انسان از چوب يا طلا يا نقره باشد صنم نامند و اگر از سنگ باشد وثن گويند. ناگفته نماند اين سخن با آنچه گفته شد مناسبت دارد.
وجب: فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَكُلُوا مِنْها ... حج: ٣٦. وجوب بمعنى ثبوت است واجبات را بواسطه ثابت العمل بودن واجبات گفتهاند. ايضا وجوب بمعنى سقوط است «وَجَبَ الحائط: سقط» ضمير «جُنُوبُها» در آيه راجع بشتران قربانى است يعنى: در موقع نحر شتران چون پهلوهاى آنها بزمين افتاد (كنايه از مردن) از آنها بخوريد گويند: «ضربه فَوَجَبَ» او را زد پس مرد. اين لفظ فقط يكبار در قرآن مجيد آمده است.
وجد: وجد- جدة وجد- وجود- وجدان بمعنى پيدا كردن، رسيدن، دست يافتن و غيره است. آن در خدا چنانكه راغب گفته بمعنى علم است مثل وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ اعراف: ١٠٢. در بسيارى از آنها وفائى بعهد نيافتيم و دانستيم كه وفائى بعهد خدا ندارند. وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً طه: ١١٥.
گاهى مراد از آن تمكّن است مثل فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ توبه: ٥. وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ بقره: ٢٨٣.
أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ وَ لا تُضآرُّوهُنَ طلاق: ٦.
وجد (بر وزن قفل) بمعنى تمكّن است زنان مطلّقه را در بعضى از آنچه قادر هستيد و سكنى گزيدهايد ساكن كنيد و ضررى بآنها نرسانيد.
وجس: فزع. فزعيكه در قلب افتد و يا از چيزيكه شنيده شده احساس شود چنانكه در قاموس گفته و نيز بمعنى خفا و پنهانى است. ايجاس بمعنى احساس است و نيز گويند «أَوْجَسَ خوفا» يعنى ترس را پنهان كرد.
فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسى. قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى طه: ٦٧ و ٦٨. موسى در خودش احساس خوف كرد يا خوفرا در ضميرش پنهان داشت.