قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٢٤
الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بقره: ١٨٠. مراد از وصيّت همان وصيّت معمولى است و ظهور آيه در وجوب وصيّت است ولى با ادلّه قطعى ثابت شد كه وصيت در اينگونه موارد مستحب است نه واجب.
فَلا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَ لا إِلى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ يس: ٥٠. توصية بمعنى سفارش و وصيّت است.
مُوَاصَاة: وصيت كردن بهمديگر إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ عصر:
٣. مگر آنانكه ايمان آورده و اعمال نيكو انجام داده و يكديگر را امر بحق و امر بصبر كنند.
وضع: گذاشتن. مثل گذاشتن بار بزمين. وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها حجّ: ٢. هر بار دار بارش را ميگذارد.
وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ رحمن: ١٠.
مراد از وضع چنانكه گفتهاند ايجاد است. مثل إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً آل عمران: ٩٦.
كه بمعنى احداث و ساخته شدن است. لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ توبه: ٤٧. ايضاع بمعنى سرعت در سير است. ظاهرا مراد از آن در آيه سرعت وضع است يعنى: اگر منافقان با شما بجنگ خارج ميشدند جز تباهى نميافزودند و بسرعت در ميان شما منازعه و سستى ميافكندند و بشما فتنه آرزو ميكردند.
مَوْضِع: مصدر ميمى و اسم مكان است مِنَ الَّذِينَ هادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ نساء: ٤٦. از آنانكه يهودى شدند كلمات را از مواضع خود كنار و منحرف ميكنند رجوع شود به «حرف- تحريف».
فِيها سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ. وَ أَكْوابٌ مَوْضُوعَةٌ غاشيه: ١٣ و ١٤. در آن بهشت سريرهائى است بالا رفته و قدحهائى است گذاشته شده (در كنار چشمهها و نحو آن).
وضن: ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ. وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ. عَلى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ واقعة: ١٣- ١٥. راغب گويد: وضن