قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٨٥
از آن باب است كه با لفظ اشرف و محترم بذات شىء و خود شىء اشاره ميكنند چنانكه خداى سبحان فرمايد:
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ- وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ يعنى فقط پروردگارت مىماند.
در مصباح، صحاح، قاموس، اقرب الموارد، و مفردات تصريح شده كه وجه بمعنى ذات و نفس شىء آيد. و در جوامع الجامع، مجمع، كشاف، تفسير بيضاوى، و غير آنها در هر دو آيه وجه خدا را ذات خدا گفتهاند مؤيّد آن لفظ «ذُو الْجَلالِ» در آيه اوّل است كه وصف «وَجْهُ» آمده نه وصف «رَبِّكَ» و اين ميرساند كه وجه ذو الجلال ذات ذو الجلال است.
يعنى: هر آنچه در زمين است فانى و زائل ميباشد اما ذات پروردگارت باقى و هميشگى است- هر چيز فانى و فائت است جز ذات خدا. اگر «ذُو الْجَلالِ» صفت «وَجْهُ» نيامده بود بهتر بود كه وجه رب را صفات و تدبير خدا معنى كنيم. و اللّه العالم.
(٣) قسم دوّم از آياتيكه وجه را بخدا نسبت ميدهد بقرار ذيل است: وَ الَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ ... رعد: ٢٢- ذلِكَ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ روم: ٣٨- إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ انسان: ٩.
وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ انعام: ٥٢.
مراد از وجه در اينگونه آيات ظاهرا رحمت و ثواب و رضايت خداوند است چنانكه در بعضى از آيات بجاى وجه مرضاة آمده مثل: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ بقره:
٢٠٧. يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ- اللَّهِ بقره: ٢٦٥.
ظاهرا سرّ اينكه وجه در جاى ثواب و رضايت آمده آنست كه انسان در سؤال و طلب خويش اوّل وجه و چهره طرف را ميخواهد تا روبرو شده و مطلب خويش را اظهار دارد، نيكو كاران هم در عمل خويش چنيناند، بعيد نيست كه وجه در اين آيات مصدر