قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١٢
«نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ» بقهقرى برگشت يا از خيريكه در آن بود برگشت معنى تحت اللفظى آنست كه بر دو پاشنه خويش برگشت.
فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ وَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ انفال:
٤٨. چون دو گروه يكديگر را ديدند بعقب برگشت و گفت: من از شما بيزارم.
قَدْ كانَتْ آياتِي تُتْلى عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ تَنْكِصُونَ مؤمنون: ٦٦.
آيات من بشما خوانده ميشد، از آنها اعراض كرده و بعقب برميگشتيد. اين لفظ فقط دو بار در قرآن مجيد آمده است.
نكف: نكف و استنكاف بمعنى ابا و امتناع است لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ نساء: ١٧٢. مسيح هرگز امتناع نميكند از اينكه خدا را بنده باشد ايضا آيه ١٧٣. از همين سوره. در نهج البلاغه حكمت ٣٧٢.
آمده:
«فَإِذَا ضَيَّعَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ اسْتَنْكَفَ الْجَاهِلُ أَنْ يَتَعَلَّمَ».
نكل: نكل (بر وزن جسر) بمعنى زنجير است و جمع آن انكال ميباشد إِنَّ لَدَيْنا أَنْكالًا وَ جَحِيماً مزّمّل:
١٢. نزد ما زنجيرها و آتش بزرگى هست. ظاهرا زنجير را از آن نكل گويند كه زنجير شده را از حركت منع ميكند. زيرا نكل چنانكه در صحاح گفته بمعنى ميخ لجام نيز آمده است.
نَكَال: عقوبتى است كه در آن عبرت و ارهاب ديگران باشد طبرسى فرموده: آن ارهاب و ترساندن غير است و در اصل بمعنى منع ميباشد زيرا كه از نكل (زنجير) مأخوذ است، عقوبت را از آن نكال گويند كه ديگران را از ارتكاب آن منع ميكند فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكالَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولى نازعات: ٢٥. خدا او را بعقوبت دنيا و آخرت گرفتار كرد و يا باعمال آخرين و اوّليناش.
فَجَعَلْناها نَكالًا لِما بَيْنَ يَدَيْها وَ ما خَلْفَها وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ بقره:
٦٦. يعنى آن عقوبت را عقوبتى كرديم در مقابل اعماليكه در آنروز انجام