قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٦
شد پوستهاى ديگرى براى آنها عوض ميگيريم تا عذاب را بچشند (نعوذ بالله من النار) رجوع شود به «جلد».
از روايات استفاده ميشود كه تبديل جلود زنده كردن و اعاده حيات بجلود اوّلى است در تفسير برهان از مجالس شيخ نقل كرده كه حفص بن غياث ميگويد: چون منصور عباسى جعفر بن محمد عليه السلام را بعراق آورد در محضر آنحضرت بودم، ابن ابى- العوجاء ملحد پيش آنجناب آمد گفت درباره اين آيه كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها ... چه ميفرمائى قبول كردم كه آن پوستها گناه كردند و عذاب ديدند تقصير پوستهاى جديد چيست؟
فرمود: «هى هى و هى غيرها» واى بر تو پوستهاى عوض شده هم پوستهاى اوّلى و هم غير آنهاست.
گفت: بمن توضيح بده تا بفهمم. امام فرمود اگر كسى خشتى را خرد كند و آنرا گل كرده بار ديگر خشت زند آيا خشت اوّلى و در عين حال غير آن نيست؟ گفت: آرى خدا سعادتمندت كند. نظير اين روايت را از احتجاج و تفسير قمى نيز نقل كرده است.
ناگفته نماند: چون قيامت همه چيزش زنده است چنانكه در «جهنّم» گفته شد و در «نطق» خواهد آمد در اينصورت هر چه مرگ آنرا دريافت حيات حمله كرده مرگ را از بين خواهد برد لذا هر وقت پوست اهل آتش سوخت و بىحسّ شد دوباره حيات بر آن عود خواهد كرد. اين كلمه فقط يكبار در كلام الله آمده است.
نضخ: فوران. «نَضَخَ الماء نَضْخاً: اشتدّ فورانه من ينبوعه».
فِيهِما عَيْنانِ نَضَّاخَتانِ رحمن: ٦٦.
در آن دو بهشت دو چشمه جوشان و فوران كننده هست. اين لفظ فقط يكبار در كلام الله آمده است.
نضد: روى هم چيدن. «نَضَدَ المتاع: جعل بعضه فوق بعض» در نهج البلاغه خطبه ١٦٣. درباره طاوس فرموده:
«وَ نَضَّدَ أَلْوَانَهُ